گنجور

 
شهریار تبریزی
 

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را

صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را

گر از آن طور تجلی به چراغی برسی

موسی دل طلب و سینه سینائی را

گر به آئینه سیماب سحر رشک بری

اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را

رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل

تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را

از نسیم سحر آموختم و شعله شمع

رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را

جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق

قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را

طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن

که به دل آب کند شکر گویائی را

دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی

بار پیری شکند پشت شکیبائی را

شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل

شمع بزم چمنند انجمن آرائی را

صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید

تا تماشا کند این بزم تماشائی را

جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی

شهریارا قرق عزلت و تنهائی را

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سیمین در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۶ نوشته:

بیت دوم دریایی از معناست
هم از حیث تلمیح آن به موسی و هم استفاده همزمان از طور و سینا و چه تشبیه زیبایی است این تشبیه بلیغ اضافی:طور تجلی!
کم نظیر نه!بی نظیر است!

 

سیدمحمد امیرمیران در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۱ نوشته:

انصافاً بی نظیر است

 

ج م در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۳ نوشته:

شهریارا، در هنر افسانه ای
در دل هر خانه و کاشانه ای
“در دل ویران ما گنجی بیا
گرچه درعالم نمی گنجی بیا”
هر شبم با گنج بی پایان تو
سر شود کار دلم با نام تو
گر نگارم شب مرا همدم بُوَد
آن شبم با شعر تو خرّم بُود
لحظه ها سرمی شود با یاد تو
نغمه ها با عشق بی پایان تو
شعر زیبا، فاخر و والای تو
یادگاری باشد از مولای تو
شعر زیبایت تنیده چون غزل
بر دل و بر جان ما شاه غزل
شعر تو جاوید و نامت با وقار
در دل ما خانه داری شهریار
ای تو با عامی و عارف آشنا
ای که صُنعت با کمینه ناشنا
صُنع زیبایت مرا یاری کند
شعر شیرین بر زبان جاری کند

 

امیر کرمی در ‫۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۷ نوشته:

درود
وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.