گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۸۵ - ایضا له

 

ای خبر داری که شوخان جهان
عاجزند از دیدۀ بی شرم تو
گر چه سختم در غلط می افکند
پرسش کرم و حدیث نرم تو
هیچ آزرم منت در طبع نیست
من غلام طبع بی ازرم تو
اینچنین سرد از چه معنی می شود؟
آن تکلّفهای گرما گرم تو


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۲۸ - ایضا له

 

بر سر ما آمد ابر بهمنی
همچو سلطان بر سپاه ارمنی
شد به چشم من سیه گیتی ز برف
گر چه زاید از سپیدی روشنی
گر سپید آمد سیه کاری برف
و حل چالاکست در مرد افکنی
روز عیش است و سماع خرگهی
نیست روز مدبری و تن زنی
برف چون بر نقره زد شاید که تو
دست بی آزرم اندر زر زنی
ریش شادی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضاً فیه

 

ای ز دستت آز را سرمایه یی
ذکر حاتم با کفت افسانه یی
ذات پر معنیّ تو اندر جهان
صورت گنجیست در ویرانه یی
آشکارا پیش ذهن و خاطرت
هر کجا در غیب پنهان خانه یی
هست در دور کف دریا کشت
هفت دریا کمتر از پیمانه یی
نیست از من سوخته تر در جهان
شمع اقبال ترا پروانه یی
کار من بگشاید ارکلکت شود
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » ملحقات » شمارهٔ ۲ - وله ایضا

 

ای خداوند من و مخدوم من
در ثنای تو سخن محکوم من
جاودان در زیر مهر مهر تو
نرم باشد این دل چون موم من
روز بخشش گوهر منثور تو
بی عدد چون گوهر منظوم من
با چنین رسم کرم کز بخششت
می شود از دیگران معلوم من
راستی را بر تو از انعامها
هیچ باقی نیست جز مرسوم من


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل