گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

صاحب ، ای فاضلی ، که از دانش

بندهٔ تست صاحب عباد

همت تست پیشوای علوم

فکرت تست مقتدای رشاد

همه محض محامدی و شرف

همه عین مکارمی و سداد

گشته طبع ترا هنر مامور

شده جان ترا خرد منقاد

ای گرفته عیار فضل بدان

طبع نقاد و خاطر وقاد

داند ایزد که : رفت بی تو مرا

هم ز دل صبر و هم ز دیده رقاد

باد حاصل ز من مراد اجل

گر مرا جز لقای تست مراد

تا عروضی ز حاف و خرم همی

اندر اسباب آرد و اوتاد

باد کون تو از فساد آمن

اندرین شاهراه کون و فساد