گنجور

شمارهٔ ۴۹ - در مدح شمس الدین وزیر

 
رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » قصاید
 

کریمی ، که رسم معلی نهاد

بزرگی ، که راه ایادی گشاد

اجل شمس دین پیمبر ، کزوست

رخ فضل تازه ، دل عقل شاد

ز آبا و از امهات جهان

چنو هیچ فرزند صالح نزاد

تبار و نژادش بزرگند و اوست

چراغ تبار و جمال نژاد

ز آثار او زینت جود و علم

بایام او رونق دین و داد

ز مجد و معالیست او را سرشت

ز جود و ایادیست او را نهاد

چه ماند از دقایق که طبعش ندید؟

چه مانداز دفاین که دستش نداد؟

ز حزمش گرفتست آرام خاک

ز عزمش ربودست تعجیل باد

شده فتح را داد او راهبر

شده بحر را جود او اوستاد

بیفراخت اعلام فضل و کرم

بدان طبع پاک و بدان دست راد

بیک صدمت کین او بدسگال

ز پای اندر آمد ، ز دست او فتاد

همی تا بخوانند اهل خرد

تواریخ کیخسرو و کیقباد

ز دور سپهر وز شیر نجوم

نصیبش همه عز و اقبال باد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام