گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

ایا بفضل و کرم در جهان شده معروف

ضمیر پاک ترا بر نهان چرخ وقوف

تو شمس دینی، لیکن بسان شمس ترا

مباد خوف زوال و مباد بیم کسوف

جوار تو سپر صرف روزگار شدست

که باد چشم بد از روزگار تو مصروف

بیان اهل هنر بر ثنای تو مقصور

زبان اهل خرد بر دعای تو موقوف

نه چون وفاق تو شغلیست در جهان مرجو

نه چون خلاف تو کاریست در زمانه مخوف

همه سخاوت وجودست از کفت معتاد

همه کرامت و فضلت از دلت مألوف

ز صدمت تو ‌شود منهدم بنای ضلال

ز حشمت تو شود منهزم سپاه صروف

بکشف دین کلمات ترا ضیای نجوم

بصف کین عزمات ترا مضای سیوف

منم که هست تن من بخدمتت موسوم

منم که هست دل من بطاعتت موصوف

تو آن کسی که به رغم عدو رسانیدست

مکارم تو ز آحاد مال من بالوف

خطیر خاطر من، تا ترا بقا باشد

نبود خواهد الا بمدح تو مشعوف

همیشه تا که مکرم بود زبان بسخن

همیشه تا که مرکب بود سخن ز حروف

عدوت بادا در ذل محنت و تا حشر

بعز و دولت بادا جناب تو محفوف

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.