رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان
هست از علوشان برهش فرق سرکشان
مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهند
با صد هراس و بیم به کوی پریوشان
خوش آنکه شد ز دنی و عقبی به میکده
دامن کشان ازین و ازان آستین فشان
چون در کشید یکدو قدح وانگهش نماند
نی از می و نه میکده نی از خودش نشان
مخفی است سر کار ازان شد دلیل جهل
بر اهل بحث و مدرسه دعوی علمشان
روح الله اش ز طارم مهرست جرعه خواه
بر بام دیر پیر مغان بین قدح کشان
فانی براه فقر و فنا خاک اگر شوی
بالای چرخ جای کنی از علوشان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای عارفانه و عشق به میگساری و خودفراموشی است. شاعر به مقابله با دانشمندان و اهل بحث میپردازد و میگوید که خوشا به حال کسی که از دنیای مادی و آخرت به میکده پناه برده و از آنجا آزاد میشود. او از بیخبری عالمان از حقیقت صحبت میکند و اشاره میکند که در میکده، انسان میتواند به حالتی از ویرانی و فنا برسد که در آن خبری از خود و دنیا نیست. این شعر به نوعی تشویق به رهایی از قید و بندهای دنیوی و پیدا کردن آزادی در نوشیدن شراب و رسیدن به مقام عارفان است.
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که کسی که از جمع خوشگذران و شاداب خارج میشود، در واقع به مقام و موقعیت بالاتری دست مییابد و از دیگران که در مقام پایینتر هستند، متمایز میشود. این تغییر موقعیت باعث میشود که او از سرکشان و خودپسندان فاصله گیرد و به جایگاه بهتری برسد.
هوش مصنوعی: مجنون و عاشقان چگونه میتوانند به وصال محبوب برسند، زمانی که با صدها ترس و نگرانی به کوی محبوبان قدم میگذارند؟
هوش مصنوعی: خوشا آن کسی که در دنیای فانی و روز آخرت با دلی شاد به میکده میرود و از این دنیای گذرا و آن دنیای پس از مرگ، بیاعتنا و با آرامش خیال، جام مینوشد.
هوش مصنوعی: وقتی دو جام را سرکشید، هیچ نشانهای از می و میکده یا حتی خودش باقی نماند.
هوش مصنوعی: راز و حقیقت کار پنهان است و از این رو، نادانی کسانی که به بحث و تحصیل علم میپردازند، بر همگان آشکار میشود.
هوش مصنوعی: روحالله از آن طارم زیبای آفتاب است. ای آنکه عاشقانه میخواهی، بر بام دیر پیر مغان، افرادی را ببین که در حال نوشیدن هستند.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر فقر و زوال گام برداری، حتی اگر به بالای آسمان برسی، باز هم جایی نزد بزرگترها نخواهی داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاگرددست تست،از آن ابر دُر فشان
آنجارودکه دست تواو را دهد نشان
آن کیست ای خدای؟ کاز این دام ِ خامُشان
ما را همیکَشد به سویِ خود کشان کشان
ای آنکه میکَشی تو گریبان ِ جان ِ ما
از جمع ِ سرکشان بهسویِ جمع ِ سرخوشان
بگرفته گوش ِ ما و بسوزیده هوش ِ ما
[...]
ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
دیوانه جمال تو خیل پریوشان
خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک
روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان
دی می شدی سواره و من بوسه می زدم
[...]
خواهی که عاشقانه سماعت کند خوشان
جانرا بر آستین نه و بر دوست برفشان
صحبت خوشست و ناخوشم از غیر می کجاست
تا کم کنند درد سر خویش ناخوشان
تا کی عذاب جان کشم از زاهدان خشک
[...]
تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
دست در نثار تو بادا درم فشان
این که در ترقی کار تو بس که هست
ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان
بر صاف سلسبیل کشان طعنه میزنند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.