نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
توانم گر توان پوشید با خاشاک آتش را
ز سینه آه حسرت می کشم چون تیر از ترکش
که کی سازد تهی بر سینه ام آن ترک ترکش را
منقش گشت رخسارم بخون چون لاله زار آن به
که مالم بر کف پای تو رخسار منقش را
دلا زهد ریایی هیچ کس را خوش نمی آید
شعار خود مکن بهر خدا این وضع ناخوش را
شبی دیدم که در زلف تو دل سرگشته می گردد
نمی دانم چه تعبیرست این خواب مشوش را
گهی جورست و گه کم التفاتی کار آن بدخو
بدور او بلا کم نیست عشاق بلاکش را
فضولی چند در بند جهات مختلف مانی
ز غم بگذار تا بر هم زند ضعف تو هر شش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید. او میخواهد که این احساسات را با ناراحتیهای دیگر بپوشاند، اما نمیتواند. او از حسرتی که در دل دارد، مانند تیر از کمان، آه میکشد. چهرهاش به خاطر عشق به معشوق در خون خودش نقش بسته است، و او از دوری معشوق رنج میبرد. شاعر بر زهد و دورویی برخی از افراد انتقاد میکند و علاقهمندی خود را به این وضع ناخوشاب میافزاید. او همچنین خوابهای مشوشی را که درباره معشوق دیده، تعبیر نمیکند و در نهایت به مشکلات و بلایای عشق اشاره میکند که بر عاشقان سایه انداخته است. در پایان، شاعر از غم و اندوه صحبت میکند و میگوید باید ضعف خود را کنار بگذارد.
هوش مصنوعی: میتوانم درد و غم ناشی از آن معشوقه زیبا را در دل و جانم پنهان کنم، اگر بتوانم آتش را با علفهای خشک بپوشانم.
هوش مصنوعی: از دل خود آه حسرتی برمیآورم، مانند تیر که از ترکش بیرون میآید. ای کاش آن تیر بتواند سینهام را خالی کند از اندوهی که در آن دارم.
هوش مصنوعی: رخسار من مانند لالهزار به خون آغشته شده است، اما این بهتر است که من رخسار زیبایم را بر روی پای تو بگذارم.
هوش مصنوعی: دل، زهد ظاهری هیچ کس را خوش نمیدارد، پس برای خدا این وضعیت نامناسب را به نمایش نگذار.
هوش مصنوعی: شبی را دیدم که دل من در زلف تو سرگردان بود و نمیدانم این خواب آشفته چه معنایی دارد.
هوش مصنوعی: گاهی رفتار معشوقه سخت و بیرحم است و گاهی بیتوجهی نشان میدهد، اما این بیمهریها برای آن بد خُو خیلی زیاد است؛ زیرا هیچ چیز کم از زحمت و درد عاشقان بینصیب نیست.
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و از نگرانیهای بیهوده فاصله بگیر. رها کردن این فکرها باعث میشود که نقاط ضعف تو به هم بریزد و متوجه قدرت واقعیات شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را
فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر دارد
کمان اول کند آواره تیر روی ترکش را
به فریاد سپند ما درین محفل که پردازد؟
[...]
درین کشور چه میپرسی غرور حسن سرکش را
که با شمشیر چوبین می کشند اطفال آتش را
ز گلشن می رسم چون خسته ای کز جنگ برگردد
که گلبن بر دلم از تیر خالی کرده ترکش را
درین گلشن من آن نخل کهن پرورده ی خشکم
[...]
به نرمی میتوان تسخیر کردن خصم سرکش را
به آب آهن برون میآورد از سنگ آتش را
تلاش همدمی با تیرهروزان میمنت دارد
که طول عمر بخشد الفت خاکستر آتش را
ازین غیرت که با روی تو دارد نسبتی مشکل
[...]
ز رخ گر آن پری رو دور گرداند نقابش را
کند سنگ فلاخن چرخ ماه و آفتابش را
سر خود آرد و در حلقه فتراکش آویزد
اگر آهو ببیند شوخی چشم رکابش را
درون کلبه تاریک خود چشمی که من دارم
[...]
نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
که نبود غیر خاکستر حصاری امن، آتش را
دل یکدسته عاشق تا بکی گرد سرت گردد
حیا را کارفرما، دسته کن زلف مشوش را!
برو ساقی که من از ساغر آن چشم سرمستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.