دل ناشاد من شاید که روزی شادمان گردد
ولی مشکل که آن نامهر هرگز مهربان گردد
مرا گر شادی ای در دل رسد ناگه بدان ماند
که درشهری غریبی آیدوبی خانمان گردد
چنین که امروز زان بدخو بلا انگیز میبینم
عجب نبود که روزی فتنه آخر زمان گردد
گر این بار دل من آسمان خواهد که بردارد
نجنبد هیچگه از جای خود چون من ناتوان گردد
برآن بودم که دل را مرهم بهبود خواهد شد
چه دانستم که جانم را بلای ناگهان گردد
اگر جامی جدا از لعل می گون تو می نوشم
همانجا خون شود در چشم خونریزم روان گردد
غم محیی بخور زان پیش کز سودای زلف تو
برآرد سر به شیدائی و رسوای جهان گردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دل ناشاد و غمگین خود اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که روزی شادمان شود، اما به این نکته نیز اشاره میکند که محبت و مهربانی هرگز به سراغ او نخواهد آمد. او از احساس تنهایی و غربت خود صحبت میکند و احتمال بروز فتنه و مشکلات در آینده را متذکر میشود. شاعر میگوید اگر دلش بخواهد به آسمان برود، اما او همچنان در جای خود باقی خواهد ماند. او در تلاش است تا دل خود را التیام بخشد، اما ناگهان با مصیبت و غم مواجه میشود. همچنین تمثیلهایی از نوشیدن جام و غم ناشی از عشق را به کار میبرد و در نهایت، به عواقب عشق و دیوانگی ناشی از عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دل غمگین من شاید روزی شاد شود، اما مشکل اینجاست که آن شخص بیاحساس هرگز مهربان نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر ناگهان در دلم شادیای پدید آید، مانند این است که شخصی در شهری غریب وارد شود و بیخانمان بگردد.
هوش مصنوعی: امروز چنین بلاها و مشکلاتی را از افرادی بدخو و ناپسند میبینم که جای تعجب نیست اگر روزی فتنههای بزرگتری در آخر الزمان به وقوع بپیوندد.
هوش مصنوعی: اگر دل من بخواهد آسمان را به دوش بکشد، هیچ چیز از جایش تکان نمیخورد؛ زیرا من ناتوان میشوم.
هوش مصنوعی: بر این فکر بودم که شاید بتوانم با دارویی بر روی دل، دردهایم را تسکین دهم، اما نمیدانستم که ناگهانی بلای سختی بر جانم نازل خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر من از جامی غیر از شراب رنگین تو بنوشم، در همان لحظه چشمانم پر از اشک خواهد شد و دلم ناله خواهد کرد.
هوش مصنوعی: غم و اندوه محیی را تحمل کن، زیرا عشق به زلفهای تو او را به حالتی از جنون میکشاند و موجب رسواییاش در جهان خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد
گمان او یقین گردد یقین او گمان گردد
نشانی باشد آنکس را در آن دیده که هر ساعت
نشان بینشانی را نشان او نشان گردد
به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتن
[...]
سپاهان رابهریک چنددولتها جوان گردد
هوایش عنبر افشاند،زمینش گلستان گردد
زخارستان اندوهش گل عشرت ببار آید
درودیوارش از شادی بهشت جاودان گردد
هواهایی ز دلگیری چورای دشمنان تیره
[...]
سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد
چه شکل است آن ز بهر کشتن خلقی بنامیزد
گه از دزدیده بنماید گه از شوخی نهان گردد
ز حسن خود چه در سر می کنی باد، ای درخت گل
[...]
زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد
زآتش رشته های شمع با هم یکزبان گردد
زکوه غم مترسان سینه دریادل ما را
که این بار گران برکشتی ما بادبان گردد
تماشای رخش بی پرده از چشم که می آید؟
[...]
ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
سخن گر بر زبان یک نقطه افزاید زیان گردد
امانت دار حرف خود، مگردان ساده لوحان را
نفس در خانه آیینه، نتواند نهان گردد
چنان جمعیت خاطر بود در عالم وحدت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.