گنجور

 
طغرل احراری

حزین منشین که نوروز بهار است

جهان چون خضر خطت سبزه‌زار است

بهار افروخت زینت در گلستان

محل فیض سیر گلعذار است

گل و سنبل پریشان از صبا شد

فراز و شیب صحرا لاله‌زار است

به یک سو نوحه‌گر قمری ز کوکو

نوای بلبل و صوت هزار است

چمن زینت‌فزا شد از بهاران

رخ یارم همیشه نوبهار است

از آن با گل شود با منطقی شرط

رخ و گیسوی او لیل و نهار است

ندارم طاقت دوری ز وصلش

چو گل جانان و طغرل همچو خار است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب صابر

خوشا وقتا که وقت نوبهار است

مساعد روز و میمون روزگار است

زمین چون لعبت شمشاد زلف است

جهان چون کودک عنبر عذار است

کجا پایت برآید گلستان است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
خاقانی

مشو خاقانیا مغرور دولت

که دولت سایهٔ ناپایدار است

به دولت هر که شد غره چنان دان

که میدانش آتش و او نی‌سوار است

چو صبح است اول و چون گل به آخر

[...]

عطار

ره عشاق راهی بی‌کنار است

ازین ره دور اگر جانت به کار است

وگر سیری ز جان در باز جان را

که یک جان را عوض آنجا هزار است

تو هر وقتی که جانی برفشانی

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۸۹ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه