بیا ای باعث شور جنونم
که چون زلف دلاویزت نگونم!
تویی آن شاهد شیرین تکلم
من آن فرهاد کوه بیستونم
اگرچه دورم از وصلت ولیکن
دلیل شوق باشد رهنمونم
نپرسیدی ز احوالم که چون است
بیا بنگر که بیروی تو چونم!
نگفتی درگه پیمان و سوگند
که باشد با تو در اینجا سکونم
هنوزم در وفا تسلیم نآری
چو کردی در جفاها آزمونم
کجا شد عهد و پیمانی که کردی؟!
فریبیدی به تلبیس و فسونم!
به فرمان غمت از من چه سر زد
که افکندی چنین خوار و زبونم؟!
خیال سوزن مژگانش طغرل
رفو سازد همه چاک درونم!


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی میپردازد که باعث شور و جنون اوست. او خود را به فرهاد کوه بیستون تشبیه میکند و از فاصلهاش با معشوق ابراز دلتنگی میکند. شاعر از عدم توجه معشوق به حالش گلهمند است و به یاد آورده که معشوق پیمانها و سوگندهایی را فراموش کرده است. در انتها، او بیان میکند که غم معشوقش باعث شده تا او به شدت رنج بکشد و درونش را پاره پاره کند.
هوش مصنوعی: بیا ای کسی که باعث دیوانگی من شدهای، زیرا من مانند زلف جذابت به زمین افتادهام!
هوش مصنوعی: تو آن معشوق زیبا و شیرینی هستی که با سخنانت دل مرا نوازش میکنی، و من همان فرهاد هستم که برای رسیدن به تو، کوه بیستون را میشکافم.
هوش مصنوعی: هرچند از وصال و نزدیکیات دور هستم، اما دلیل شوق من، همچنان راهنمای من است.
هوش مصنوعی: نپرسیدی حال و روزم چگونه است، بیا و خودت ببین که بدون تو چه حال و روزی دارم!
هوش مصنوعی: تو نگفتی که آیا در اینجا با تو بیخبر و بیتفاوت خواهم ماند یا نه.
هوش مصنوعی: هنوز هم در عشق و وفاداری تسلیم نشدهای، همانطور که با کارهای بیرحمانهات مرا آزمایش کردی.
هوش مصنوعی: کجا رفت آن وعده و پیمانی که با من داشتی؟! مرا با ترفند و فریب خود گول زدی!
هوش مصنوعی: غم تو باعث شد که چه بلاهایی بر من نازل شد و چگونه مرا ذلیل و درمانده کردی؟!
هوش مصنوعی: تصور خرج کردن مژههای او، مانند یک طغرل (پرندهای زیبا)، همه زخمها و دردهای درونم را رفع میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به ناله زین سیه بخت نگونم
که با او من همه جایی زبونم
به باغ افکندت پالود خونم
چو بر بگرفت باغ از در برونم
ز درد عشق تو زار و زبونم
بمانده اندرین غرقابِ خونم
مرا پرسی که چونی بین که چونم
خرابم بیخودم مست جنونم
مرا از کاف و نون آورد در دام
از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم
پری زاده مرا دیوانه کردهست
[...]
که ای دانندهٔ راز درونم
درین حسرت، تو میدانی که چونم؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.