گنجور

 
طغرل احراری

بنما رخ چو ماهت که ز دل برد قرارم

بکشا ز غمزه تیری که جگر کند فگارم

قلمم که کاتب صنع به ازل نمود طغرا

رقم نخست عشقت بنوشت در کنارم

اگر از عبیر زلفت خبری صبا بیارد

به نوید مژده او من زار جان سپارم

چه شود خرامی ای گل سوی گلشن محبت

به رهت ز دیده آبی زده چشم اشکبارم

الم سموم هجرت به خزان دهد گلم را

به تصور وصالت ز خزان دمد بهارم

نه تصوریست دیگر به دل حزین طغرل

که به جز هوای عشقت ز همه نموده عارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

نظری فگن به حالم که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

تو چو صاحب عطایی طلب منست از تو

چو تو غالبی بهر کس به تو خویش می‌سپارم

عطار

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت

همه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم

اگر به دستگیری بپذیری اینت منت

[...]

مولانا

خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم

سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم

شب و روز می بکوشم که برهنه را بپوشم

نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم

علمی به دست مستی دو هزار مست با وی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
اوحدی

به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم

همه خنب‌ها تهی گشت و هنوز در خمارم

ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد

نتوان به خانه رفتن، که ز خواجه شرم دارم

ز جهانیان برآمد خبرم به می‌پرستی

[...]

کمال خجندی

قدحی بیار ساقی که ز تویه شرمسارم

سر آن ندارم اکنون که به زهد سر در آرم

من از آن میی که خوردم ز ازل به باد لعلت

بدو چشم نیم مستت که هنوز در خمارم

نروم به طعن دشمن ز درت به هیچ پانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه