گنجور

 
کمال خجندی

قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم

سر آن ندارم اکنون که به زهد سر درآرم

من از آن میی که خوردم ز ازل به یاد لعلت

به دو چشم نیم‌مستت که هنوز در خُمارم

نروم به طعن دشمن ز درت به هیچ پانی

که سری نهادم اینجا که به تیغ بر ندارم

به نظاره گلستان جمال اور چو نرگس

همه چشم باشم آن دم که ز خاک سر بر آرم

ز می مغانه امشب کم و بیش هرچه باشد

بدهید ای حریفان بدهید انتظارم

قدحی بیار ساقی که رسم به دیر معنی

که ز خانقاه صورت نگشاد هیچ کارم

چه زیان اگرچه گشتم چو کمال رند و عاشق

که ز زهد و نیک‌نامی همه عمر بود عارم

 
 
گوهر
ابوسعید ابوالخیر

نظری فگن به حالم که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم

تو چو صاحب عطایی طلب منست از تو

چو تو غالبی به هر‌کس به تو خویش می‌سپارم

عطار

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت

همه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم

اگرم به دستگیری بپذیری اینت منت

[...]

مولانا

خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم

سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم

شب و روز می‌بکوشم که برهنه را بپوشم

نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم

علمی به دست مستی دو هزار مست با وی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

«نه به اَسْتَر بَر، سوارم نه چو اشتر زیر بارم

نه خداوندِ رعیّت نه غلامِ شهریارم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
اوحدی مراغه‌ای

به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم

همه خنب‌ها تهی گشت و هنوز در خمارم

ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد

نتوان به خانه رفتن، که ز خواجه شرم دارم

ز جهانیان برآمد خبرم به می‌پرستی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه