آه ازآن روزی که گردیدم من از وصل تو دور
هوشم از سر رفت و طاقت از دل و از دیده نور
باد هجران در بهار وصل یغما پیشه کرد
دولت دیدار را از این حشم آمد فطور
بیدم صبح وصالت در پس شام غمم
سینه صد چاک من کی بیرخت دارد سرور؟!
در درون دیدهام چون مردمک جا داشتی
گشتهام دور از تو چون مرآت عاری از شعور
طغرل ایامی که بودم از دلارامم جدا
نظم کردم این غزل در قبر ایوب صبور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زبان احساس و اندوه عاشق از جدایی و دوری از معشوق پرداخته است. شاعر به یاد روزهایی میافتد که در کنار معشوق بوده و اکنون به شدت از او دور شده است. این دوری به او سختی و درد زیادی تحمیل کرده و باعث شده تا در دل و جانش بیتابی و خلأ احساس کند. شاعر به تصویرسازی از غم و عذاب خود میپردازد و بیان میکند که در این فراق، زندگیاش خالی از نور و خوشی شده و مانند آینهای که از عاطفه بیبهره است، تنها به تصویر دوری معشوق مینگرد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که حتی در زمان التیام، درد جدایی همواره در قلب او باقی مانده است و تلاش کرده تا این احساسات را در قالب شعر بیان کند.
هوش مصنوعی: روزهایی که از طاقت و حضور تو دور شدم، دیگر هیچ هوشیاری ندارم و از درون خسته و ناتوان هستم، چشمانم نیز از نور و روشنی خالی شده است.
هوش مصنوعی: در بهار عشق، بادی که از دوری (هجرا) میوزد، به زندگی و خوشیها آسیب میزند و ملاقات را از دست میدهد. این ناپایداری از شدت غم و اندوه به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در زیر روشنایی صبح وصال تو، دلم در تاریکی شب غم است و سینهام پر از زخم و درد. چه کسی در غیاب تو میتواند آرامش و خوشحالی داشته باشد؟
هوش مصنوعی: در دل نازکدیدهام، تو مانند مردمک جا گرفتهای، اما دور از تو، مانند یک آینه بیفهم و شعور، احساس خالی بودن و سردی میکنم.
هوش مصنوعی: طغرل، در روزهایی که از محبوبم دور بودم، این شعر را در کنار قبر ایوب صبور نوشتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دشمنانش را نگردد ماتم ایج از دور دور
دوستانش را بود گرد سرای از سور سور
وصف فضل او نباشد کردن از سیصد یکی
گر کند چرخ برین از وصف او مسطور طور
فور اگر در هند تیغ تیز او بیند بخواب
[...]
پرستاره ست از شکوفه باغ برخیز ای چو حور
باده چون شمس کن در جام های چون بلور
زان ستاره ره توان بردن سوی لهو و سرور
زانکه می تابد ستاره وار از نزدیک و دور
دوست می گوید که ای عاشق اگر داری صبور
ازفراق ما منال وصبر کن تا نفخ صور
اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار خدا
ازجگرهای کباب عاشقان باشد بخور
آن که از خواب خوشت بیدار می سازد منم
[...]
الرحیل ای خفتگان کاینک صدای نفخ صور
رخت بر بندید ازین منزلگه دارالغرور
تا کی این از سر گرفتن سیر افلاک و نجوم
چند از ین بز هم گرفتن دور ایام و شهور
هین که موقوف توأند ارواح جمع انبیا
[...]
بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
وز برای جان خود که میدهی وانگه به زور
میستانی از خسان تا وادهی ده چارده
در هوای شاهدی و لقمهای ای بیحضور
آن سبدکش میکشد آن لقمهها را تون به تون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.