گنجور

 
طغرل احراری

بس که اندر باغ از جنت اثر دارد بهار

جامه‌ای همچون پر طوطی به بر دارد بهار

دم به دم آیینه‌سان در عشرت‌آباد چمن

شاهد گل‌های رنگین جلوه‌گر دارد بهار

از خط ریحان لعل او مرا معلوم شد

بر لب دریای رحمت نیلوفر دارد بهار!

می‌رساند شیر اندر کام طفلان نبات

از تقاضای موالیدش خبر دارد بهار

بسته محمل رنگ گل بر ناقه باد صبا

گوییا زین باغ آهنگ سفر دارد بهار

چون نگه در آشیانش حاجت پرواز نیست

بس که از رنگ پریدن بال و پر دارد بهار!

آنقدر در باغ امکان کرده سامان کرم

شاخ هر نخلی که بینی پر ثمر دارد بهار

از شعاع شعله هر صفحه گل روشن است

بس که از اعجاز یاقوتی خبر دارد بهار

در گریبان تأمل فرصت اندیشه نیست

دامنی از راه سرعت بر کمر دارد بهار

صد چمن گل گر نماید پیش چشمش جلوه‌ای

کی به غیر از رنگ و بو مد نظر دارد بهار؟!

آفرین بر مصرع بیدل که طغرل گفته است

چشم وا کن رنگ و اسرار دگر دارد بهار!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

چشم واکن رنگ اسرار دگر دارد بهار

آنچه در وهمت نگنجد جلوه‌گر دارد بهار

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۱

آفرین بر مصرع بیدل که طغرل گفته است

چشم وا کن رنگ و اسرار دگر دارد بهار!

صائب تبریزی

از دل پرخون بلبل کی خبر دارد بهار؟

هر طرف چون لاله صد خونین جگر دارد بهار

شاهدان غیب را بی پرده جولان می دهد

منت بسیار بر اهل نظر دارد بهار

مستی غفلت حجاب نشأه بیگانه است

[...]

فیاض لاهیجی

باز هر سو موج ابری جلوه‌گر دارد بهار

فیض عالم در نقاب مشک تر دارد بهار

قطرة ابرست و دریای طراوت موج‌ زن

عالمی را غرقه در آب گهر دارد بهار

صورت شیرین به جای لاله می‌روید ز سنگ

[...]

بیدل دهلوی

چشم واکن رنگ اسرار دگر دارد بهار

آنچه در وهمت نگنجد جلوه‌گر دارد بهار

ساعتی چون بوی‌ گل از قید پیراهن برآ

از تو چشم آشنایی آنقدر دارد بهار

کهکشان هم پایمال موج توفان گل است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه