سرم به زیر قدوم تو گر غبار شود
ز یمن مقدم تو خوان من مزار شود
یکی گذر به سر تربتم که بعد از مرگ
ز خاک من به رهت نرگس انتظار شود
دمی به سوی چمن بگذر و تماشا کن
که صحن باغ پر از غل غل هزار شود
سمن که زلف تو را دید سر فرود آرد
گل از طراوت رخساره تو خوار شود
لبت که وقت تکلم حیات میبخشد
مسیح از لب لعل تو شرمسار شود
امیر کشور حسنی و نیست مانندت
هر آن که روی تو را دید بیقرار شود
منم که حلقه به گوش توام نمیپرسی
چه میشود که تو را طغرل اعتبار شود؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و دلدادگی اشاره دارد و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از سنگینی محبت او سخن میگوید و این که هر چیز در حضور محبوبش تحت تأثیر زیبایی و نورانیت او قرار میگیرد. او به کنایه میگوید که حتی پس از مرگ، انتظار دیدار محبوب به زندگیاش معنا میدهد. شاعر از زیبایی و لطافت چهره محبوب، مانند فرشتهای و تأثیری که بر سایر گلها دارد، سخن به میان میآورد. در نهایت، او به جایگاه خود به عنوان عاشق میبالد و از محبوبش میخواهد که به او توجهی داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر سرم به زیر پاهای تو خاکی شود، به خاطر اینکه تو قدم میگذاری، سفره من به مزار تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: یک نفر از کنار مزار من میگذرد و امیدوار است که بعد از مرگم، از خاک من گل نرگسی بروید که نشاندهندهی شوق و انتظار او باشد.
هوش مصنوعی: مدتی به سمت چمن برو و از زیبایی آن لذت ببر؛ زیرا باغ پر از صدا و زندگی خواهد شد.
هوش مصنوعی: زمانی که سمن (گیاه خوشبویی) زلف تو را ببیند، سرش را به زمین میگذارد و گلها از زیبایی چهره تو احساس حقارت میکنند.
هوش مصنوعی: زمانی که تو صحبت میکنی، لبهای تو مثل حیات دوبارهای برای من است و حتی مسیح به خاطر زیبایی و جذابیت لبهای تو خجالت میکشد.
هوش مصنوعی: امیر کشور حسنی و همتا نداری، هر کسی فقط یک بار به چهرهات نگاه کند، دلتنگ و بیتاب میشود.
هوش مصنوعی: من همواره در خدمت تو هستم و نمیپرسی که چه خواهد شد که تو به اعتبار و اهمیت برسی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امام عالم و برهان دین لسان الحق
توئی که خامه ز مدح تو مشکبار شود
گمان مبر که ز صدر تو خادم داعی
همی به جای دگر جز باضطرار شود
بدان خدای که در کارگاه قدرت او
[...]
پناه ملت و راعی خلق نصرة دین
تویی که چرخ به نام تو نامدار شود
بنای شرع به سعی تو مرتفع گردد
اساس عدل به ملک تو استوار شود
چو در شب حدثان صبح دولتت بدمید
[...]
پناه ملک سلیمان ملاذ اهل زمان
توئی که ملک ز نام تو نامدار شود
فرود دست تو بیندش اگر کسی به مثل
به پای وهم بر این نیلگون حصار شود
سپهر پیش سراپرده جلالت تو
[...]
به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
هزار خسته دلش خاک رهگذار شود
پی شکار چو راند برون رود آهو
به پیش راه وی از دور تا شکار شود
چنان به فکر رخش نازک است خاطر من
[...]
کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
اگر چه قطره بود بحر بیکنار شود
محیط حسن ز خط عنبرین کنار شود
عقیق لب ز خط سبز نامدار شود
اگر به صید زبون تیغ او کند اقبال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.