گنجور

 
طغرل احراری

بود آن روز که چشمم به رخت باز شود

زنگ غم‌های دلم آیینه‌پرداز شود؟!

قدحی از می میخانه چشمت نوشم

پرده شرم به مضراب جنون ساز شود

از بساط رخ تو نرد تماشا ببرم

کشت این دانه به مات از همه ممتاز شود

چه کنم چاره که با گرد وصالت نرسد

اسپ بختم که ز فرزین شده در تاز شود

بیضاسا دل و دین باخته در مهره غم

فیل اقبال من ای کاش که شهباز شود!

ای خوش آن روز که این طغرل بی بال و پرم

جانب کوی تو یک بار به پرواز شود!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

اگر کسی متوسل به چاره ساز شود

هم از طبیب و هم از چاره بی نیاز شود

هلال سعی کند در کمال خود غافل

که چون تمام شود بوته گداز شود

دهن به ابر گهربار باز کن که صدف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه