|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: خلاصه: شاعر در این ابیات به سرنوشت خود و چالشهایی که در زندگیاش دارد اشاره میکند. او میگوید که تقدیرش به راحتی تغییر نمیکند و فقط از پشت پرده غیب ممکن است تأثیری بر او بگذارد. همچنین او و دیگران در وضعیتی گرفته و محصور هستند و به کمبودها و نیازهای ابتدایی مانند آب و غذا اشاره میکند. شاعر نگران است که شرایط به قدری بد شود که حتی زمین هم نتواند برای او حاصلخیزی را فراهم کند.
هوش مصنوعی: قسمت اول به این معنی است که شانس و سرنوشت ما مانند کمانی است که تیر برنمیتابد و تنها از جایی نامرئی و غیبی میتواند به ما برخورد کند. در واقع، این تیر فقط به نشانه ما اصابت میکند. بنابراین، به نوعی بیانگر این است که سرنوشت ما تحت تأثیر عوامل و نشانههای خاصی قرار دارد که از دسترس ما دور است.
هوش مصنوعی: در این قفس، من، طغرا و بلبلی به دام افتادهایم، در حالی که در جایی که وجود ندارد، آب و غذایی برای ما باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: دانهای که در خاک میافتد، به خاطر ترس از شرم زمین، ممکن است با آب شدن، از بین برود و دیگر سبز نشود. به این ترتیب، به نظر میرسد که به سرنوشت دانه و نگرانیهای آن اشاره میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
خمار صبح ندارد می شبانه ما
ترا که ذوق سخن نیست فکر ساغر کن
که گشت چاک گریبان شرابخانه ما
فسانه دگران خواب در بغل دارد
[...]
ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
که پی نبرده صبا هم به آشیانه ما
نهاده بر لب ما عشق مهر خاموشی
که گوش کس نکند نوبر ترانه ما
بهار رفت و نچیدیم جز گل حسرت
[...]
دمی که یار گذارد قدم بخانهٔ ما
سزد که کعبه شود سنگ آستانهٔ ما
سزد که دعوی همسایگی به مور کنیم
که صحن خانهٔ خلق است بام خانهٔ ما
درین بهار که با سبزه دام همرنگ است
[...]
فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
دکان سرمه فروش است آستانه ما
دماغ بلبل ما بس که نازک افتادست
به شاخ نکهت گل باشد آشیانه ما
بر آسمان نبود کهکشان که می بینی
[...]
به کربلا ز ستم سوختند خانه ما
بباد داد فلک خاک آشیانه ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.