گنجور

 
طبیب اصفهانی

ترک چشمش که قصد جان دارد

زمژه تیغ بر میان دارد

می توان یافت کاین تغافل را

بمن از بهر امتحان دارد

قسمت عاشقان فراغت نیست

بلبل از خار آشیان دارد

پیش روشندلالن خموش نشین

نفس آیینه را زیان دارد

نکند شکوه‌ای طبیب از غیر

شکوه از بخت سرگران دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

طرفه حالا که بوستان دارد

عمر پیر و تن جوان دارد

پاسبان کرد باغ قمری را

که بسی گنج شایگان دارد

از خوی ابر گل صدف کردار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
عراقی

دل تو را دوست‌تر ز جان دارد

جان ز بهر تو در میان دارد

گر کند جان به تو نثار مرنج

چه کند؟ دسترس همان دارد

با غمت زان خوشم که جان مرا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه