نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مرا
هست یکسان به برم سبحه و زنار مرا
آب آیینه ز عکس رخ من گل گردد
گرد غم بس که نشسته است به رخسار مرا
چون حبابم نبود حوصله رطل گران
میکند یک قدح باده سبکبار مرا
دیده بر همت دریا نگشایم چو صدف
قطره اشک بود گوهر شهوار مرا
شیوه جور مبادا که رود از یادش
برسانید به آن یار ستمگار مرا
زآن خوشم در صف عشاق که در بزم طبیب
سرخرو میکند این دیده خونبار مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و تضادهای درونی شاعر اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اعمال او در برابر نیکی و بدی جهان بیتاثیر است و در عین حال، احساساتش به شدت تحت تاثیر عشق و غم قرار دارد. او نسبت به زیبایی و جذابیت خود، که ممکن است به خاطر غم و اندوه تحت تاثیر قرار گرفته، نگران است. همچنین، او به تصویر کردن احساساتش در برابر معشوق و قدرت عشق میپردازد و نسبت به درد و رنجی که عشق برایش به ارمغان آورده، ابراز تأسف میکند. شاعر در نهایت به آرزوی وصال با یار میرسد و از امید به عشق و زیبا بودن در جمع عاشقان میگوید.
هوش مصنوعی: در این دنیا، چه خوب و چه بد، برای من تفاوتی ندارد. من فقط به چیزی که در دست دارم، یعنی تسبیح و زنجیر، اهمیت میدهم.
هوش مصنوعی: آب به خاطر انعکاس چهره من گلگون میشود، زیرا غم زیادی بر چهرهام نشسته است.
هوش مصنوعی: من همچون حبابی هستم که به خاطر سبکسر بودن، دیگر رمق تحمل سنگینی و دردسرهای دنیا را ندارم و به همین خاطر یک لیوان شراب سبک برایم کافی است.
هوش مصنوعی: چشم خود را به روی تلاش و ارادهام نمیگشایم، زیرا مانند صدفی که به جای لؤلؤ اشک میریزد، غم و احساساتم ارزشمند و زیبا هستند.
هوش مصنوعی: نکنید که روش ظلم او فراموش شود؛ به آن معشوق ستمگر بگویید که مرا به یاد داشته باشد.
هوش مصنوعی: من از این که در جمع عاشقان هستم خوشحالم، زیرا در میانهی جشن و میخوارگی، این چشم گریهآلود من را مانند یک پزشک سرخرو و شاداب نشان میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس فرستاد به سر اندر عیار مرا
که: مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا
وین فژه پیر ز بهر تو مرا خوار گرفت
برهاناد ازو ایزد جبار مرا
ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرا
مگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا
به محالی و خطائی که تو را هست خیال
خط مکش بر من و بیهوده میازار مرا
چند گویی که به یکبار زبونگیر شدی
[...]
جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
باز هم در خط بغداد فکن بار مرا
باجگه دیدم و طیار ز آراستگی
عیش چون باج شد و کار چو طیار مرا
رخت کاول ز در مصطبه برداشتیم
[...]
به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا
بفغانند مغان از من و از زاری من
شاید از پیر مغان هم ندهد بار مرا
ساخت اندر دل ما یار خراباتی جای
[...]
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
اگرم زار کشی میکش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا
چون در افتاده ام از پای و ندارم سر خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.