گنجور

 
طبیب اصفهانی

دل سوخت از شتاب و به دلبر نمی‌رسد

این تشنه‌لب دریغ به کوثر نمی‌رسد

اشکم به دیده کی رسد از گرمی جگر

از شیشه این شراب به ساغر نمی‌رسد

در پیش ما که بی‌سروسامان عالمیم

دردسری به منت افسر نمی‌رسد

تا نیست درد ناله ندارد اثر دریغ

روشنگری چو نیست به جوهر نمی‌رسد

تا کی طبیب شکوه کنی از جفای هجر

شرح غم فراق به آخر نمی‌رسد

 
 
عمادی شهریاری

ره می‌بریم و دیده به رهبر نمی‌رسد

کان می‌کنیم و تیشه به گوهر نمی‌رسد

مالش دهیم خاک سیه را به آب سرخ

چون دستمان به زردی اختر نمی‌رسد

بی‌نامه هدایت تو در طریق شمع

[...]

سیف فرغانی

دل شد ز دست و دست به دلبر نمی‌رسد

مرده به جان و تشنه به کوثر نمی‌رسد

غواص بحر عشق چو ماهی به دام جهد

چندین صف گرفت و به گوهر نمی‌رسد

شاخ درخت وصل بلندست و سر کشید

[...]

کلیم

دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد

سر تا بریده نیست به افسر نمی‌رسد

جایی که عارضِ تو به دعوی طرف شود

میراث آینه به سکندر نمی‌رسد

ناامن گشته میکده از دست رهزنان

[...]

صائب

شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسد

تاج و نگین به شیشه و ساغر نمی‌رسد

دست از سبب مدار که بی‌ابر نوبهار

یک قطره از محیط به گوهر نمی‌رسد

نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
طبیب اصفهانی

هرگز به یاد ما زر و گوهر نمی‌رسد

ما را بی‌غیر یار به خاطر نمی‌رسد

اشکی به دیده کی رسد از گرمی جگر

از شیشه این شراب به ساغر نمی‌رسد

در پیش ما که بی‌سروسامان عالمیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه