برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند
وزکی شنوم، کز تو شنیدن نگذارند
ای وای بر آن مرغ گرفتار که در دام
پایش بگشایند و پریدن نگذارند
افسوس که از شربت وصل تو رقیبان
نوشند و باین خسته چشیدن نگذارند
آن لاله که بوی جگر سوخته اش نیست
از تربت ما کاش دمیدن نگذارند
تا کی بره وصل تو بی فایده کوشم
ما را چو باین کام رسیدن نگذارند
این با که توان گفت که ما را دل غمگین
خون گشته و از دیده چکیدن نگذارند
چون خاک شوم از ستم هجر تو ترسم
پای تو باین خاک رسیدن نگذارند
آنان که مرا عاشق روی تو نخوانند
آن به که مرا روی تو دیدن نگذارند
این رسم قدیمست که در صیدگه عشق
بر خاک فتد صید و تپیدن نگذارند
کافیست مرا بوئی از آن سنبل مشکین
گیرم گلی از باغ تو چیدن نگذارند
جوئی چه طبیب از خم آن زلف رهائی؟
خوش باش کزین دام رهیدن نگذارند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شور و شوق عشق میگوید و به محدودیتهایی که در راه رسیدن به معشوقش وجود دارد، ابراز نارضایتی میکند. او احساس میکند که نمیتواند به راحتی معشوقش را ببیند یا از عشقش لذت ببرد، بهویژه با وجود رقیبان و موانعی که در این مسیر وجود دارند. شاعر به تمثیلهایی چون مرغ گرفتار در دام و لالهای بیبو اشاره میکند تا حس ناامیدی و حسرتش را بیان کند. او آرزو دارد که بتواند از عشقش بهرهمند شود، ولی به نظر میرسد که این آرزو در شرایط فعلی به حقیقت نمیپیوندد. پیام کلی شعر حس عمیق ناکامی و عشق نامتوازن است.
هوش مصنوعی: آیا من به کسی نگاه کنم؟ چون اجازه نمیدهند تو را ببینم و آیا چیزی بشنوم؟ چون نمیگذارند از تو بشنوم.
هوش مصنوعی: مرغی که در دام افتاده و نمیتواند پرواز کند، در حالی که اگر پایش را آزاد کنند، نمیتواند پرواز کند و خلاص شود؛ این وضعیت نشاندهنده سختی و محدودیتهایی است که شخصی در آن گرفتار است.
هوش مصنوعی: متأسفانه رقیبان از شیرینی وصال تو بهرهمند میشوند، در حالی که به من اجازه نمیدهند حتی طعم آن را بچشم.
هوش مصنوعی: آن لالهای که بوی جگر سوختهاش احساس نمیشود، ای کاش اجازه ندهند از خاک ما ببالد و رشد کند.
هوش مصنوعی: هر چه تلاش کنم برای رسیدن به تو، فایدهای ندارد؛ چرا که نمیگذارند به این هدف برسم.
هوش مصنوعی: کسی را نمیتوان یافت که از دل غمگین ما باخبر باشد، چرا که اشکهای ما مرتب جاری میشوند و نمیگذارند که حالتمان را به کسی بگوییم.
هوش مصنوعی: وقتی که به خاک تبدیل شوم، از این میترسم که ستم دوری تو مانع شود که پای تو به این خاک برسد.
هوش مصنوعی: کسانی که مرا عاشق تو نمیدانند، بهتر است اجازه ندهند که من حتی تو را ببینم.
هوش مصنوعی: این یکی از سنتهای دیرینه است که در دنیای عشق، صید باید بر زمین بیفتد و دیگر اجازه تپیدن و جانکندن به او داده نشود.
هوش مصنوعی: اگر تنها رایحهای از آن گل خوشبو را استشمام کنم، از این باغ تو نمیگذارند که گلی بچینم.
هوش مصنوعی: بسا افرادی که در زندگی خود به دنبال رهایی از مشکلات و دردها هستند، اما گاهی اوقات حتی درمانگران نیز نمیتوانند آنها را از مشکلاتی که خودشان به آنها دچار شدهاند، نجات دهند. بهتر است که در چنگال این مشکلات، خوش باشیم و به زندگی ادامه دهیم، زیرا احتمالاً راهی برای رهایی یافتن فراهم نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنماید و چشیدن نگذارند
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
[...]
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژده دشنام تو گوشم
[...]
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
[...]
کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
[...]
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.