ما را که با تو غیر وفا در میانه نیست
بی جرم می کشی تو و هیچت بهانه نیست
از دل کدام شب که مرا خون روانه نیست
باشم شهید عشق وجزاینم نشانه نیست
شادم زبی تعلقی خود که در چمن
هرگز مرا بشاخ گلی آشیانه نیست
هر چند دست و پا زند وتا کجا رسد
غرقه درین محیط که هیچش کرانه نیست
نازش ز حد گذشته و گرنه کدام شب
صد کاروان اشگ بکویش روانه نیست
مارا مدام ذوق اسیری فکنده است
ورنه غبار خاطر ما آب ودانه نیست
گرد آوریم مشت خسی از حریم باغ
خاری که می کشیم پی آشیانه نیست
مشکل طبیب در دلش آهت اثر کند
کاین آتش نهفته هنوزش زبانه نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر احساساتی را بیان میکند که در آن عشق و درد جدایی به تصویر کشیده شده است. شاعر بیان میکند که در رابطهاش با محبوب، وفا وجود ندارد و او بدون هیچ دلیلی درد و رنج را تحمل میکند. او از شبهایی صحبت میکند که در آنها هیچ آرامشی نیافته و همچنان عاشق باقی مانده است. شاعر از بیتعلق بودن خود در میان گلها و زندگی میگوید و به اشکهایی اشاره میکند که بیهدف و بیمقصد به سوی محبوب روانه میشوند. او به مشکلی که عشق برایش به وجود آورده، اشاره کرده و به شدت ناراحتی و عمق احساسات خود میپردازد. در پایان، به کشتن آرزوهایش و نبود امید در دلش اشاره میکند. شعر به نوعی بازتابی از رنج ناشی از عشق و جدایی است.
هوش مصنوعی: تو که با ما رابطهای وفادار نداری، به چه دلیلی ما را بیگناه میکشی؟ هیچ توجیه و بهانهای برای این کارهایت نداری.
هوش مصنوعی: از دل کدام شب که دلم بینواست، من چهطور میتوانم عاشق باشم و بیخبر از دردهای درونم زندگی کنم؟ در واقع، هیچ نشانی از عشق در من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از اینکه به هیچ چیزی وابسته نیستم خوشحالم، چرا که در باغ هرگز روی شاخه گلی لانه ندارم.
هوش مصنوعی: هرچند تلاش کند و برای پیشرفت جدی داشته باشد، ولی در این دنیا که بیپایان و بیکرانه است، نمیتواند به هدفی مشخص و نهایی دست یابد.
هوش مصنوعی: ناز و زیبایی او از حد فراتر رفته است و اگر نبود، هر شب کاروانی از اشک به سوی او روانه نمیشد.
هوش مصنوعی: ما همیشه به خاطر حس وابستگی و اسارت در زندگی نگران و مشغول هستیم، وگرنه در دل ما چیزهایی برای تحت تأثیر قرار دادن و آرامش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما تعدادی از افراد کمارج را از حریم یک باغ پرخار جمع میکنیم، اما در اینجا به دنبال جایی برای آرامش و آشیانه نمیگردیم.
هوش مصنوعی: مشکل پزشک این است که در دلش نشانهای از درد وجود دارد، زیرا این شعلهای که در درونش نهفته است هنوز به نمایش در نیامده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شاه، جز دل تو خرد را خزانه نیست
جز درگه تو تیر امل را نشانه نیست
هست این ستانه مأمن احرار و کی بود
ایمن کسی که در کنف این ستانه نیست
از تو مرا جفای زمانه جدا فگند
[...]
مرد یگانه را سر عشق میانه نیست
عشق میانه در خور مرد یگانه نیست
یا عشق یا ملامت یا راه عافیت
جز جان مرد تیر بلا را نشانه نیست
گر عاشقی سپر را بر روی آب دار
[...]
ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست
دیوانه گشت خلق و به صحرا افتاد، ازانک
در شهر بی حکایت تو هیچ خانه نیست
جز با خط تو عشق نبازند عاشقان
[...]
ای لعبتی که مثل تو کس در زمانه نیست
خوشتر ز صورت تو درین کارخانه نیست
از زخم تیرتست مرا استخوان سفید
مت کشته توایم و ازین به نشانه نیست
شیرین حکایتی است که هر چند کوهکن
[...]
یک آفریده از ته دل شادمانه نیست
فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست
خاری که در دلم نخلد چون زبان مار
در آشیانه من بی آب و دانه نیست
خمیازه نشاط بود خنده اش چو صبح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.