به صید جسته از دامی چه خوش میگفت صیّادی
که از دام علایق گر توانی جست، آزادی
تو با بیگانگان بنشین به عشرت کز غم آزادی
که با غم آشنایان را نباشد خاطر شادی
من آن روزی ز شهد عشق شیرینکام گردیدم
که در این بیستون نه خسروی بود و نه فرهادی
به حرمان دل حسرت نصیبم گو بهار آمد
به هر گلشن که دیدم قمریی یا سرو آزادی
ز هجر عافیت دشمن، به گردون رفت فریادم
تو بیپروا نشد یک شب دهی گوشی به فریادی
ز لعلت خواستم کامی کنم حاصل ندانستم
که دارد در میان چشمت ز مژگان تیغ بیدادی
حیاتی در گذر دارم وداعی در نظر دارم
فغانی با اثر دارم تو هم ای گریه امدادی
چه سود اوراق عمر تو طبیب از خنده غفلت
درین گلشن به رنگ گل که بر باد فنا دادی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به موضوع آزادی و رهایی از بندهای عاطفی و تعلقات اجتماعی میپردازد. او با بیان تجاربش از عشق و دلبستگی، توضیح میدهد که چگونه میتوان از غمهای ناشی از وابستگی به دیگران دوری جست و به شادی و آزادی دست یافت. شاعر به این نکته اشاره میکند که تنها در غیاب دردها و دغدغهها میتوان طعم واقعی عشق را چشید و از زندگی لذت برد. او همچنین از رنجها و فراقهایی که از دیروز به یاد دارد، سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که زندگی مملو از بدبختیها و گذرا است و به همین خاطر باید از لحظات زندگی به خوبی بهرهبرداری کرد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هیچ فایدهای در غفلت از عمر و زندگی نیست و باید به ارزش واقعی زندگی پی برد.
هوش مصنوعی: صیادی که از دام علاقهها فرار کرده، با خوشحالی در مورد شکارش صحبت میکند. او میگوید اگر بتوانی از این علاقهها و وابستگیها رها شوی، به آزادی حقیقی دست خواهی یافت.
هوش مصنوعی: با دیگران خوش بگذران، چون آزادی تو را از غم آشنایان دور کرده و دیگر نمیتوانی به شادی فکر کنی.
هوش مصنوعی: من روزی احساس شیرینی عشق را تجربه کردم که در این بیستون نه کسی به مقام شاهی رسیده بود و نه کسی مانند فرهاد وجود داشت.
هوش مصنوعی: دل من پر از حسرت است که بهار آمده و در هر باغ و گلشنی که مینگرم، یا قمر زیبایی میبینم یا سرو آزاد و سرسبزی را.
هوش مصنوعی: از درد جدایی و دوری از آرامش، صدای فریاد من به آسمان بلند شد. اما تو، بدون هیچ نگرانی، حتی برای یک شب هم به این فریاد گوش نکردی.
هوش مصنوعی: در پی زیبایی تو بودم و انتظار داشتم که از آن بهرهمند شوم، اما نمیدانستم که چشمانت با مژگانش به من آسیب میزند و به نوعی درد و غم به بار میآورد.
هوش مصنوعی: در زندگیام در حال گذر هستم و به خداحافظی فکر میکنم. در درونم صدایی نوحهوار وجود دارد و تو هم، ای گریه، به من یاری کردهای.
هوش مصنوعی: آیا از عمرت سودی میبرند؟ پزشک به خاطر بیخبری تو در این باغ گل، با لبخند به رنگ گلی که به باد فنا سپرده شده است، چه فایدهای دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خداوندا بدین مایه بکردم برتو استادی
نه زان گفتم من این کز تو پدر را نیست آزادی
تو اندر خدمت سلطان مثل با جنبش بادی
فزونتر کو ترا فرمود هرگز پای ننهادی
به خدمت کردن بسیار داد خویشتن دادی
[...]
خدایا بر جهانم کام و فرمان روان دادی
بمدح و آفرین من زبان خلق بگشادی
ز دشمن کین من جستی ز دولت داد من دادی
بدان کز من نبیند کس بلا و رنج آزادی
بمستی و بهشیاری بخواندن دل مرا دادی
[...]
مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
که سقفِ معرفت را ساختم زان نغز بنیادی
تعالی ربنا تا در چه حیرت بوده ام ز اول
به خود بر هم ز خود ظلمی همی کردیم و بی دادی
شنیدی حارث مْرَّه چه دید از خویشتن بینی
[...]
به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی
چنین نبود بنی آدم یقینم کز پری زادی
تویی آزاد سرو ما به جوی خلد بر رسته
شدیم از جان تو را بنده نمیخواهیم آزادی
بده دادم نگارینا ز روز وصل خود یک شب
[...]
چه دارم در نفس جز شور عمر رفته از یادی
غباری را فراهم کردهام در دامن بادی
به خاک افتادهام اما غرور شعله خویان را
کفی خاکسترم از آرمیدن میدهد یادی
مباش ای مژدهٔ وصل از علاج گریهام غافل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.