چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن
به تلافی تغافل نگهی به ناز کردن
نتوان چو فاش از تو سر شکوه باز کردن
من و محرمی و کنجی بنهفته راز کردن
چه تمتع است ما را ز تو ای نهال سرکش
که بمیوه تو دستی نتوان دراز کردن
مکن احتراز از من که بروی عشقبازان
در وصل چون گشادی نسزد فراز کردن
مگزین جدائی از وی که طبیب خسته دل را
چو بدام هر بستی سمتست باز کردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و زیباییهای ارتباط عاطفی اشاره دارد. شاعر از لحظههای خاص و دلنشینی صحبت میکند که در آن معشوق با ناز و ظرافت به او نگاه میکند. او به این موضوع میپردازد که نمیتواند به طور صریح از شکایاتش بگوید و ترجیح میدهد در گوشهای پنهانی با معشوق راز بگوید. همچنین، شاعر نسبت به لذت و خوشی از حضور معشوق تأکید کرده و از جدایی و دوری هراس دارد، زیرا این جدایی مانند درد برای قلب عاشق است. در کل، شعر بیانگر عشق و تاب و تیغ آن است.
هوش مصنوعی: گاهی بسیار زیباست که تو با مژههای نیمهباز و نگاهی ملایم و دلربا، تلافی بیتوجهی دیگران را بکنی.
هوش مصنوعی: نمیتوانم مانند تو به طور آشکار از درد و ناراحتیام بگویم؛ من و تو در حالی که در گوشهای از دنیا هستیم، باید رازهایمان را در دل نگهداریم.
هوش مصنوعی: ای نهال سرکش، چقدر لذت میبریم از تو؛ اما نمیتوانیم به میوهات دسترسی پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: از من دوری نکن، زیرا در عشق کسانی که به وصال میرسند، شایسته نیست که از عشق و احساس خود دور شوند.
هوش مصنوعی: از جدایی از او فرار کن، چون طبیب بیحوصله در دام میافتد و هر بار که آزاد شود، دوباره به او بازمیگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن
مژه را گشاد دادن، در فتنه باز کردن
چو کمال صنع بی چون ز جمال تست پیدا
نتوان حدیث عشقت ز ره مجاز کردن
همه خواب مردمان شد به دو دیده تلخ، یارب
[...]
چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن
زلب تو وعده دادن پس وعده ناز کردن
من دل سیه چو خالت نکنم شکیب از آن لب
ز شکر کجا تواند مگس احتراز کردن
بسؤال بوسه از ما چه کنی به خواب چشمان
[...]
چه خوشست از دو چشمت نظری بناز کردن
مژه را گشاد دادن در فتنه باز کردن
چه خوشست بهر پوشش سر بقچه باز کردن
بقبا چو آستین دست هوس دراز کردن
توکه برک که داری علم طلا تمنا
[...]
منم و دو چشم روشن برخ تو باز کردن
ز نعیم هر دو عالم در دل فراز کردن
قدمی بهستی خود زدنست، قصه کوته
بخیال کعبه تا کی ره خود دراز کردن
چو تو صبح و شام خوانی بحریم وصل ما را
[...]
چه خوشست از دو یکدل سر حرف باز کردن
سخن گذشته گفتن گله را دراز کردن
گهی از نیاز پنهان نظری به مهر دیدن
گهی از عتاب ظاهر نگهی به ناز کردن
اثر عتاب بردن ز دل هم اندک اندک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.