منم کلوخ خر افشار کنگ خشک سپوز
حرامزاده و قلاش و رند و عالمسوز
چو گاو گمشدهام تا به شاخ برنخورم
به هرکجا که رسم در برم یکی بتیوز
به تاز بازی در شهر گشتهام شهره
به گونه گونه لباسات و حیله و در و دوز
نه شعر تازی دانم نه علم و فضل و ادب
درست یاب بدیشان نبودهام یک روز
ازین سپس من و مرد مواجران حرون
مح و فلاخن و گنجشک و کبک و . . . یه و گوز
من و دو یارک من تاز را به حُجره بریم
همی کشیم و سپوز و همی کشیم و سپوز
چنان کشیم و چنان دربریم تا گه روز
که خواب ناید همسایه را ز فوزافوز
چو سر برآرد گنده، سرش فرو گیریم
به زخم سیلی و مور روند بر کافوز
دریغ از آن شرف وحشی و فضائل او
که عاشقست بر آن لالهروی لالک دوز
بنای مذهب تازان به فضل بربودی
بجز شرف نبود کس به ناز بر، فیروز
جواب شعر شرف نیست این معاذالله
من آن کسم که مه دی کنم به دم نوروز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که شاعر خود را با صفاتی همچون "کلوخ" و "خر افشار" توصیف میکند و از بیخبری و فروتنیاش صحبت میکند. او خود را در حال گمشدگی، مانند "گاو گمشده"، میداند و اشاره میکند که به خاطر کمدانشیاش در برابر علم و ادب نمیتواند ایستادگی کند. شاعر به اوضاع شهر و فعالیتهایش با دوستانش در حجره اشاره دارد و میگوید که آنها همیشه در حال کشمکش و شوخی هستند. در نهایت، شاعر به شرافت و فضائل کهنه خود lament میکند و به عشق و زیبایی اشاره میکند. او به نوعی از بیاعتنایی به مذهب و ریاکاری در جایی که شرافت مهمتر از ظاهر است، انتقاد میکند و در انتها به خود و گذشتهاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من یک سنگ کوچک و بیارزش از خر افشار هستم، خشک، بیفایده و غیرتمند، که همواره در حال زندگی بیقید و شرط هستم.
هوش مصنوعی: من مثل گوسالهای که گم شدهام، تا زمانی که به شاخهای برخورد نکنم، به هر جایی که بروم، با مشکلات و موانع مواجه میشوم.
هوش مصنوعی: مدتی است که در شهر به جوانی و زیباییهای مختلف شناخته شدهام و با لباسها و فریبهایی که به کار میبرم، به این شهرت دست یافتهام.
هوش مصنوعی: من نه شعر عربی بلدم و نه علم و هنر و ادب را بهخوبی آموختهام، و هیچگاه در زندگیام با این مسائل آشنا نبودهام.
هوش مصنوعی: از این پس، من و مرد مسافران خواهیم بود، با حمل و نقل و پرندگان مختلفی چون گنجشک و کبک و ... و دیگر چیزها.
هوش مصنوعی: من و دو دوست کوچکترم به اتاقی میرویم و همزمان مشغول تلاش و تلاش مجدد هستیم.
هوش مصنوعی: ما به قدری تلاش و فعالیت میکنیم که تا زمانی که همسایه خوابش نبرد، هیچ وقفهای در کارمان نداشته باشیم.
هوش مصنوعی: زمانی که گندم سر از خاک بیرون میآورد، باید با چوب میوهای سرش را به زمین بکوبیم تا به زخم سیلی و آزار مورچگان دچار نشود.
هوش مصنوعی: حسرت به حال شخصیت و ویژگیهای برجسته آن فرد میخورم که به خاطر عشقش به آن معشوق زیبا، ویژگیهای خود را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: بنای مذهب تازهای که قرار بود بسازند، تنها با لطف و فضل به وجود آمد و جز شرافت و شخصیت کسی در آنجا نداشت. فیروز با ناز و MTکلامش بر این موضوع اشاره کرده است.
هوش مصنوعی: این بیت بحثی دربارهٔ ارزش و مقام شعر است. شاعر میگوید که شعرش در این موضوع ارزش پاسخ دادن ندارد و به نوعی از خود میگوید که او همچون کسی نیست که در زمان نوروز، که زمانی برای جشن و شادمانی است، به اظهار ارادت و احترام بپردازد. او نشان میدهد که به تفاوت سطح و کیفیت شعرش و موضوعاتی که در آن میپردازد، آگاه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
که بی تو روز و شب ما برابرست امروز
اگر بقصد دلم سوی تیغ دست بری
بپای خویشتن آید، چو مرغ دست آموز
دلم بذوق شکر خنده تو پر خون شد
[...]
ز سینه بس که برون کرد آه عالمسوز
نمود بر مرض وی فزوده روز به روز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.