گنجور

 
سوزنی سمرقندی

ای گاه وزارت بتو همچون فلک از ماه

آراسته تا بر فلک ماه نهی گاه

ماه فلک فضلی و شاه حشم جود

رخشنده تر از ماهی و بخشنده تر از شاه

از همت تو ماهی و شاهی است فرودت

چون بندگی از شاهی و چون ماهی از ماه

دین از تو منظم شد چون رشته ز لؤلؤ

چون جنس بجنس آمد و همتاه بهمتاه

عدل و هنر و فضل و فتوت بهمه جای

گامی ننهی الا یا تو همه همراه

تا از قلم کاه مثال تو مثالی

بیجاده نگیرد نشود گیر ابر کاه

هستند ببزم تو کمر بسته قلم وار

بیچاره لبان طرب افزای لقب کاه

از کلک خط آرای تو بی آگهی کلک

با کسوت اهل هنر آید گه و بیگاه

از کرم پدید آید بی آگهی کرم

چندین قصب اطلس و خز و بز دیباه

تشبیه گران سخن آرای بصد قرن

شبه تو نیابند اقران وز اشباه

بر عرصه شطرنج ثنا گفتن تو صدر

من سوزنیم بیدق و صاحب شرف آنشاه

از بحر ثنای تو بشکر نعم تو

ساحل نخوهم یافت بزورق نه با شناه

از آه پدید آید در آینه ها زنگ

دیدیم بسی آینه در مدت کوتاه

از صیقل عدلست ترا آینه روشن

کی زنگ برآرد چو کس از تو نکند آه

نادان زن و مردی که بداندیش تو زایند

آن آیسه تا محشر و این منقطع الباه

تا سال و مه و روز و شب آرد فلک پیر

در دولت برنای تو از قسمت الله

بادا شب تو به ز شب و روز تو از روز

سال تو به از سال تو و ماه تو از ماه

 
sunny dark_mode