ای لعل جانفزای تو سرچشمه حیات
مستند از دو چشم تو ذرات کاینات
پیدا نمی شود سر یک مو دهان تو
نطق شکر فشان تو شد حل مشکلات
خال سیاه بر لب او بین که چون مگس
بنشسته و به وجه حسن می خورد نبات
بوسی زکوه حسن به بیچاره ده که مال
افزون همی شود چون برون می کنی زکات
با نامه سیاه چو شوقت برم به خاک
یابم به روز حشر من ناتوان نجات
هر کس که یافت از لب جان پرور تو کام
اندر امان چو خضر شد از شدت ممات
صوفی بیا که خیمه ازین خاک بر کنیم
ما را چو هست خاطر محزون درین هرات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش جمال و تاثیرگذاری محبوب پرداخته است. شاعر از زیبایی و جاذبههای محبوب خود یاد میکند و به نقش او در زندگی و حیات اشاره دارد. او میگوید که زیبایی و لبهای محبوبش مانند شکر زندگی را شیرینتر میکند و حتی در روز قیامت، وجود او موجب نجات خواهد شد. در نهایت، شاعر دعوت میکند که از دنیای مادی دور شوند و به خیمهای از معنویت و آشتی با دلهای محزون دست یابند.
هوش مصنوعی: ای جواهری که جان را به زندگی میآورید، سرچشمه وجود و حیات از دو چشمت، تمام ذرات جهان را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: نمیتوان سر یک مو را پیدا کرد، اما دهان تو همچون نطقی شیرین و دلچسب، به حل مشکلات پرداخته است.
هوش مصنوعی: به دقت به خال سیاه روی لب او نگاه کن که مانند مگس نشسته و به زیبایی او شیرینی میافزاید.
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییهای ظاهری و باطنی خود، به مسکینان عطا کن، زیرا زمانی که زکات خود را به بیرون میدهی، مال تو نیز افزایش مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی با قلم سیاه از عشق و محبت میروم و به دیار خاک میرسم، در آن روزی که همه حساب و کتابها روشن میشود، من، که ناتوان هستم، نمیتوانم نجات پیدا کنم.
هوش مصنوعی: هر کسی که از لبهای دلفریب تو نوشید و از محبّتت بهرهمند شد، مثل خضر (نبی) از خطر مرگ در امان خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای صوفی، بیا که بیاییم این خیمه را که از خاک ساخته شده، کنار بگذاریم. ما که دلمان در این هرات غمگین است، به دنبال آزادی و راحتی بیشتری هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای روز عید خلق وز خلق را نجات
بر تو بخیر باد و سعادت شب برات
باشد بلی بخیر و سعادت برات تو
چون خلق را زعدل تو باشد زغم نجات
در دیده مروت و اندر تن خرد
[...]
جبار عرش و فرش و قدیم صفات و ذات
معبود مملکت ملک کون و کاینات
ذاتی قدیم بوده ولیکن نه از قدم
حیی همیشه زنده ولیکن نه از حیات
بر آسمان چو مشعله از قدرتش نجوم
[...]
هرگز ندید چشم جهان روی مکرمات
کوته نشد ز دامن کس دست حادثات
بر زایران نگشت گشاده در عطا
بر اهل فضل بسته نشد راه نایبات
بی مجد دین صفی سلاطین نجیب ملک
[...]
یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
ارزد به نزد من به همه ملکِ کاینات
خضر از کجا و خطِّ غبار تو از کجا
یک بوسه از لب تو و صد چشمه ی حیات
خواهد که احتراز کند از بلا خرد
[...]
ای دیده در شناختن حال کاینات
باید که باشدت نظری از سر انات
بنیاد کارها همه بر هفت و چار دان
نه از سر تهتک رأی از ره ثبات
زان هفت و زین چهار که مجموع یازده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.