جستم بسی و سعی نمودم، به هیچ باب
یاری نیافتم به جهان بهتر از کتاب
غیر از صراحی می صافی و روی خوب
گر خسرو زمانه بود زو کن اجتناب
آمد خیال دوست مرا دوش در نظر
چون من که دید در همه دنیا شب آفتاب
در دل نشسته مهر رخ او به جای جان
آری، چو جای گنج بود منزل خراب
هجران آن نگار عذابی است بس الیم
با دیدن رقیب عذابی است بر عذاب
در دور چشم مست و لب می فروش او
زهاد شهر روزه گشادند از شراب
در چنگ غم بساز تو امروز صوفیا
از حد گذشت ناله ز آه تو چون رباب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جستجوی حقیقت و دانایی میپردازد و میگوید که در میان همه چیزها، هیچ چیزی بهتر از کتاب نیست. او اشاره میکند که زیبایی و خوشی در دنیا محدود به ظواهر است و اگرچه ممکن است برترین فرد زمان هم باشد، بهتر است از او دوری کرد. همچنین، او به یاد دوستش میافتد و احساس میکند که عشق او در دلش مانند گنجی پنهان است. هجران و دوری از محبوب برایش بسیار سخت و عذابآور است و در حضور رقیب نیز عذابی دیگر بر او میگذرد. در نهایت، شاعر به عیش و نوش و لذتهایی که زهاد از شراب میگیرند، اشاره میکند و به صوفیان توصیه میکند که از غمهای خود آزاد شوند.
هوش مصنوعی: من تلاشهای زیادی کردم و به هیچ راهی برای کمک دست نیافتم، ولی در این دنیا چیزی بهتر از کتاب نیافتم.
هوش مصنوعی: غیر از آن که شراب زلال و چهره زیبا وجود دارد، حتی اگر پادشاه زمانه هم باشد، باید از او دوری کرد.
هوش مصنوعی: در شب گذشته، تصویری از دوست بر من نقش بست که وقتی او را دیدم، زندگیام را مانند آفتابی در دل تاریکی حس کردم.
هوش مصنوعی: در دل من عشق چهرهاش جا گرفته است، و این عشق به اندازه جانم عزیز است. مثل این است که در یک خانه خراب، گنجی با ارزش جای دارد.
هوش مصنوعی: فراق و دوری از آن معشوق، عذابی بسیار سخت و دردآور است. و دیدن رقیب نیز بر این عذاب میافزاید و شدت آن را بیشتر میکند.
هوش مصنوعی: در دور چشم زیبا و لبهای میفروش او، زاهدان شهر به خاطر شرابی که نوشیدند، روزههای خود را شکستند.
هوش مصنوعی: امروز ای عارفان، در دامن غم غرق شوید. نالههای شما مانند صدای رباب فراتر رفته و تأثیر عمیقی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.