گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳

 

از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بودپندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بودوان عشق مجازی بد و آن سود و زیان بود
بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافتو ز دیده برون آمد دردی که نهان بود
توحید من آن زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰

 

دیشب همه منزل من کوی مغان بودوز نالهٔ من مرغ صراحی بفغان بود
همچون قدحم تا سحر از آتش سوداخون جگر از دیدهٔ گرینده روان بود
با طلعت آن نادرهٔ دور زمانممشنو که غم از حادثهٔ دور زمان بود
بی شهد شکر ریز وی از فرط حرارتچون شمع شبستان دل من در خفقان بود
باز از فلک پیر باومید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷

 

شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟
این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟
نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود
تنها نه من از واقعه عشق خرابم
مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود
امروز نشد نام و نشان دل من گم
تا بود دل گم شده، بی نام و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸

 

آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
در دیدهٔ ما نقش خیال تو عیان بود
بودیم نشان کردهٔ عشق تو در آن حال
هر چند در آن حال نه نام و نه نشان بود
عشق تو خیالی است که ما زنده از آنیم
بی عشق تو دل زنده زمانی نتوان بود
ما نقش خیال تو نه امروز نگاریم
کز روز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۶

 

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
عکس رخ دلدار در آئینه جان بود
از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار
در دیده و دل نقش خیال تو عیان بود
آن دم که نبود از دل و جان هیچ نشانی
بر چهره عشاق ز داغ تو نشان بود
هر نقش که از کارگاه غیب بر آمد
بردیم گمانی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی