گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶

 

لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالاتا از لب دلدار شود مست و شکرخا
تا از لب تو بوی لب غیر نیایدتا عشق مجرد شود و صافی و یکتا
آن لب که بود کون خری بوسه گه اوکی یابد آن لب شکربوس مسیحا
می‌دانک حدث باشد جز نور قدیمیبر مزبله پرحدث آن گاه تماشا
آنگه که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

ای از نظرت مست شده اسم و مسماای یوسف جان گشته ز لب‌های شکرخا
ما را چه از آن قصه که گاو آمد و خر رفتهین وقت لطیفست از آن عربده بازآ
ای شاه تو شاهی کن و آراسته کن بزمای جان ولی نعمت هر وامق و عذرا
هم دایه جان‌هایی و هم جوی می و شیرهم جنت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 

ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرابا قامت فرتوتی و با قوت برنا
فرزند توایم ای فلک، ای مادر بدمهرای مادر ما چونکه همی کین کشی از ما؟
فرزند تو این تیره تن خامش خاکی استپاکیزه خرد نیست نه این جوهر گویا
تن خانهٔ این گوهر والای شریف استتو مادر این خانهٔ این گوهر والا
چون کار خود امروز در این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶

 

آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیبااز بوی و مزه چون شکر و عنبر سارا
زو بوسه بیابی اگر او را بزنی کاردهر چند تو با کارد بوی آن تن تنها
چون کارد زدیش آنگه پیش تو بیفتدمانند دو کاسه که بود پر ترحلوا


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - فی التوحید

 

ای غره ماه از اثر صنع تو غراوی طره شب از دم لطف تو مطرا
نوک قلم صنع تودر مبدا فطرتانگیخته برصفحهٔ کن صورت اشیا
سجاده نشینان نه ایوان فلک راحکم تو فروزنده قنادیل زوایا
هم رازق بی ریبی و هم خالق بی عیبهم ظاهر پنهانی و هم باطن پیدا
مامور تو از برگ سمن تا بسمندرمصنوع تو از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در مدح شیخ اویس

 

ای منزل ماه علمت، اوج ثریا
روی ظفر از آیینه تیغ تو پیدا
چون تیغ تو بذل تو گرفته همه عالم
چون صیت تو عدل تو رسیده به همه جا
گر سپهت خال زند بر رخ خورشید
موج کرمت آب کند زهره دریا
در آخر منشور ابد عهد تو تاریخ
در اول احکام ازل نام تو طغرا
ای خان زمان شیخ اویس آنکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح نواب شاهزاده فریدون میرزا فرمانفرما

 

ای رفته پی صید غزالان سوی صحرا

بازآ بسوی شهر پی صید دل ما

گر تیر زنی بر دل ما زن نه بر آهو

ور دام نهی در ره ماه نه نه به صحرا

نه شهرکم از دشت و نه ماکمتر از آهو

صید دل ماکن اگرت صید تمنا

آهوی بیابان نبرد عهد به پایان

ماییم‌که صیدیم و به قیدیم شکیبا

ای آهوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱

 

با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا
بنگر علم شاه جهان بر سر بالا
لشکر شده آسوده و تِرمَذ شده ایمن
نصرت شده پیوسته و دولت شده والا
فتح آمده و تهنیت آورده جهان را
سلطان جهانگیر به این فتح مهنا
بشکفته به دین داری او جان پیمبر
نازنده به فرزندی او آدم و حوا
بهروزی او در همه گیتی شده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸

 

باز آمد و آورد خزان لشکر سرما
بشکست و هزیمت شد از او لشکر گرما
آری چو فلَک بند خزان را بگشاید
بندد در گرما و گشاید در سرما
گه باد گشاید صفت دیبهٔ زَربَفت
گه ابر گشاید صفتِ لُؤلُؤ لالا
گه سیم بود بر رخ صحرا و گهی زر
بیجاده و مینا نبود بر رخ صحرا
گویی فلک پیر گشاید به تَعَمُّد
سیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۳۴ - بیان عالم ذر و قبول شهادت امام(ع)

 

در عالم ذر هستی ذرات چو یک جا
در آینه علم خدا گشت هویدا
از راح الستی ز کف ساقی باقی
سرها همه پرشور شد از نشئه صهبا
هر طایفه‌ای بر حسب حوصله خویش
خوردند از آن جام بلا با دل شیدا
نگشت از آن باده یکی قطره کم و بیش
مقصود خدا حاصل از آن مرحله اصلا
می‌جست پی مغفرت خلقه بهانه
کاین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی