گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۴

 

سر برمزن از هستی تا راه نگردد گمدر بادیه مردان محوست تو را جم جم
در عالم پرآتش در محو سر اندرکشدر عالم هستی بین نیلین سر چون قاقم
زیر فلک ناری در حلقه بیداریهر چند که سر داری نه سر هلدت نی دم
هر رنج که دیده‌ست او در رنج شدیدست اومحو است که عید است او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰

 

مشغول رخ ساقی، سرگرم خط جاممدر حلقهٔ میخواران، نیک است سرانجامم
اول نگهش کردم آخر به رهش مردموه وه که چه نیکو شد آغازم و انجامم
شب های فراق آخر بر آتش دل پختمداد از مه بی مهرم، آه از طمع خامم
خیز ای صنم مهوش از زلف و رخ دلکشبگسل همه زنارم، بشکن همه اصنامم
گر طره نیفشانی، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹

 

ما با تو به جز یاری داریم نداریم
جز عشق نکوکاری داریم نداریم
جز دولت درویشی جوئیم نجوئیم
سودای جهانداری داریم ندارم
چون ساغر می در دور مستانه همی گردیم
جز میل به میخواری داریم نداریم
جز دُردی درد دل نوشیم ننوشیم
جز ناله و جز زاری داریم نداریم
یاریم ز جان و دل با سید سرمستان
با یار دگر یاری داریم نداریم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۹۷

 

پیدا شده در عالم آن نور جمال او
آن نور جمال او پیدا شده در عالم
پیدا شده در آدم ذات و صفتش با هم
ذات و صفتش با هم پیدا شده در آدم
یک جرعه ز جام جم خوشتر بود از صد جان
خوشتر بود از صد جان یک جرعه ز جام جم
از هر دو جهان بی غم مائیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی