گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۶

 

ای برده نماز من ز هنگامهین وقت نماز شد بیارام
ای خورده تو خون صد قلندرای بر تو حلال خون بیاشام
عشق تو و آنگهی سلامتای دشمن ننگ و دشمن نام
مستی تو وانگهی سر و پادیوانه وانگهی سرانجام
یک حرف بپرسمت بگوییدلسوخته دیده چنین خام
پیداست که یار من ملول استخاموش شدم به کام و ناکام


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹

 

ای ساقی خیز و پر کن آن جامکافتاده دلم ز عشق در دام
تا جام کنم ز دیده خالیوز خون دو دیده پر کنم جام
ایام چو ما بسی فرو بردتا کی بندیم دل در ایام
خیزیم و رویم از پس یارگیریم دو زلف آن دلارام
باشیم مجاور خراباتچندان بخوریم بادهٔ خام
کز مستی و عاشقی ندانیمکاندر کفریم یا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۷۰

 

آن مرغ که بود زیرکش نامافتاده بهر دو پای در دام


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۱

 

آن مرغ که بود زیرکش نام
افتاده به هر دو پای در دام
در دام بلا فتاد ز آغاز
تا خود به کجا رسد سرانجام!
آیا تو کجا و ما کجاییم
دردا که به هرزه رفت ایام
ترسم که به جور تو برآید
ناگاه به شهر فتنه عام
خرم دل آن که با نگاری
در گوشه خلوتی کشد جام
رخسار تو زیر زلف مشکین
صبح است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴

 

ما مستانیم بی می و جام

خمها نوشیم بی لب و کام

بی نغمه و صوت می‌سرائیم

سیر دو جهان کنیم بی‌گام

پیوسته بگرد دوست گردیم

نی سرداریم و نی سرانجام

سودا زدگان کوی عشقیم

در ما نسرشته‌اند آرام

نی وصل بکام دل نه هجران

ما سوخته‌ایم و کار ما خام

صید عشقیم و هست در خاک

این چرخ که کشته بهر مادام

مارا روزی که می‌سرشتند

طشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی