گنجور

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - مدح شیخ امام جمال‌الاسلام

 

ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدلوی یازدم سرشته به مهر تو در ازل
ای بی‌بدل چو جان بدلی نیست بر توامبر بی‌بدل چه‌گونه گزیند کسی بدل
گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسنتا من به عاشقی شدم اندر جهان مثل
ترسم که روز وصل تو نادیده ناگهانسر برزند ز مشرق عمرم شب اجل
دردا و حسرتا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۰

 

زد شیخ شهر طعنه بر اسرار اهل دل
المرء لایزال عدوا لما جهل
تکفیر کرد پیر مغان را وگر برد
بویی ز کفر او شود از دین خود خجل
محضر به خون اهل صفا می زند رقم
این رقعه بر جهالت او بس بود سجل
آیین صدق و رسم مروت نه کار اوست
از طبع منحرف مطلب خلق معتدل
ساقی بیا که ذکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۹

 

قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
انزل فان حبک بالقلب قد نزل
وصف تو چون کنم که در آیینه رخت
حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل
گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر
بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل
ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد
خاصیت حیات ابد شربت اجل
سیل جفایت ار بکند بیخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۸ - بلای گل

 

افتاده‌ایم سخت به دام بلای گل
یارب چو ما مباد کسی مبتلای گل
گِل مشگلی شده‌است به‌هرمعبر وطریق
گام روندگان شده مشگل گشای کل
هرگه که ابر خیمه زند در فضای شهر
بر بام هر سرای برآید لوای گل
گل دل نمی کند ز خراسان و اهل او
ای جان اهل شهر فدای وفای گل
گر صدهزارکفش بدرد به پای خلق
هرگز نمی‌رسند به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۲

 

ای سجده کرده پیش جمالت بت چگل
مطلوب خلق عالم ومحبوب اهل دل
هم شهد از حلاوت گفتار تو برشک
هم حسن از طراوت رخسارتو خجل
علم ازل تواتر انوار تو بجان
ملک ابد تعلق غمهای تو بدل
خاصیتی است عشق ترا بر خلاف رسم
ینجی لمن یعذب یهدی لمن یضل
زین عام را خبر نه که خاص از برای تست
تأثیرلطف صنع یدالله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۲۲ - ایضا له

 

در جستن رضای تو عمری بقدر وسع
بردم بکار هر چه توانستم از حیل
مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان
کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل
تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت
دل در خلوص معتقدی داشت بی خلل
چون بعد از این همه ز تو اینست حاصلم
معلوم شد مرا که جز اینست بر عمل


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۶

 

گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل
در حلقها ز دور و تسلسل فند جدل
دل ز آنچه گفت در دهشت هسته جای نطق
لیکن چه حاصل است ز علم بلا عمل
با کام پر شکر مگسی انگبین ز دور
ما بر تو عاشقیم به حمدالله از ازل
عشاق را چو حسن بتان است قبله گاه
شرمنده شد چو آن سخنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی