گنجور

 
سیف فرغانی
 

ای سجده کرده پیش جمالت بت چگل

مطلوب خلق عالم ومحبوب اهل دل

هم شهد از حلاوت گفتار تو برشک

هم حسن از طراوت رخسارتو خجل

علم ازل تواتر انوار تو بجان

ملک ابد تعلق غمهای تو بدل

خاصیتی است عشق ترا بر خلاف رسم

ینجی لمن یعذب یهدی لمن یضل

زین عام را خبر نه که خاص از برای تست

تأثیرلطف صنع یدالله در آب وگل

باشد وجود تو قلم صنع را مداد

یک یک حروف کون بهم گشت متصل

مانند تو در انجم وافلاک کس ندید

مجموعه یی بر انفس وآفاق مشتمل

مصباح ماه را شده چون شمع آفتاب

مشکاة نور روشن از آن روی مشتعل

از مکتب فقیر تو گردون خوهد زکات

با نعمت گدای تو قارون بود مقل

گر وصل دوست می طلبی زینهار سیف

پیوند هر دو کون ز خاطر فرو گسل