قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
انزل فان حبک بالقلب قد نزل
وصف تو چون کنم که در آیینه رخت
حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل
گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر
بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل
ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد
خاصیت حیات ابد شربت اجل
سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم
حاشا که در اساس وفایم فتد خلل
تا غایتیست لطف تو با ما که می کند
کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل
جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب
دیگر که این کسل بود احلی من العسل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با مضامین عاشقانه و وصف زیبایی معشوق سروده شده است. شاعر از معشوق خود میخواهد که از مرغزار جلوهگری کند و توصیف زیبایی او را غیرممکن میداند زیرا زیباییاش همیشگی است. او همچنین به عشق عمیقش اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند جای او را بگیرد. شاعر سپس به زندگی و نوشیدنی زندگیبخش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر مشکلاتی پیش بیاید، وفاداریاش به عشق او تغییر نخواهد کرد. در پایان، به خوشی ناشی از عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و عمق لذت از حضور او را بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای سوار بر شتر، زیبایی تو مرا مجذوب کرده است، پیاده شو، زیرا عشق تو در دل من نشسته است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را توصیف کنم در حالی که زیبایی چهرهات همیشه باقی است و جمال تو هرگز از بین نمیرود؟
هوش مصنوعی: گفتی که در دل، جای کسی دیگر را نگیری، اما بدان که هیچ کس نمیتواند جای تو را در دل من بگیرد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو بیا و ما را سیراب کن، زیرا نوشیدنیای که از دستان تو مینوشیم، خاصیتی شگفتانگیز دارد و به ما زندگی جاویدان میبخشد.
هوش مصنوعی: اگر خیانت تو بنیاد ما را به هم بریزد، هرگز نخواهد شد که پایههای وفای ما دچار آسیب شوند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که لطف تو بر ما ادامه دارد، کار خیر و نعمت از لعل لبت به ما میرسد. ای کاش! ای لعل!
هوش مصنوعی: وقتی جامی به پای خم افتاد و دیگر جابجا نشد، مشخص است که این موجود سست و بیحس حالتی از شیرینی و لذت را تجربه کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد به صدر خویش چو خورشید در حمل
خورشید اهل بیت نبی سید اجل
شادند خلق و رسم بشادیست خلق را
هر موسمی که آید خورشید زی حمل
خورشید چرخ فضل و شرف افتخار دین
[...]
ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل
وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل
ای بیبدل چو جان بدلی نیست بر توام
بر بیبدل چهگونه گزیند کسی بدل
گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن
[...]
ای آفتاب طلعت تو مشتری محل
امروز مر تراست در آفاق عقد و حل
که بسترت ز آتش و گه چادرت ز آب
گه خازنت زمین و گهی مادرت جبل
روی تو روز تیره من کرد پر ز نور
[...]
آمد ز حوت چشمه خورشید در حمل
بنگر که در حمل چه عجایب کند عمل
از برف سرد سبزه خرم دهد عوض
وز بانگ زاغ نغمه بلبل کند بدل
گویند بلبلان بدل مطربان سرود
[...]
در جستن رضای تو عمری بقدر وسع
بردم بکار هر چه توانستم از حیل
مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان
کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل
تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.