گنجور

 
جامی

قد راقنی جمالک یا راکب الجمل

انزل فان حبک بالقلب قد نزل

وصف تو چون کنم که در آیینه رخت

حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل

گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر

بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل

ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد

خاصیت حیات ابد شربت اجل

سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم

حاشا که در اساس وفایم فتد خلل

تا غایتیست لطف تو با ما که می کند

کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل

جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب

دیگر که این کسل بود احلی من العسل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

آمد به صدر خویش چو خورشید در حمل

خورشید اهل بیت نبی سید اجل

شادند خلق و رسم بشادیست خلق را

هر موسمی که آید خورشید زی حمل

خورشید چرخ فضل و شرف افتخار دین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
انوری

ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل

وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل

ای بی‌بدل چو جان بدلی نیست بر توام

بر بی‌بدل چه‌گونه گزیند کسی بدل

گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن

[...]

حمیدالدین بلخی

ای آفتاب طلعت تو مشتری محل

امروز مر تراست در آفاق عقد و حل

که بسترت ز آتش و گه چادرت ز آب

گه خازنت زمین و گهی مادرت جبل

روی تو روز تیره من کرد پر ز نور

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حمیدالدین بلخی
ادیب صابر

آمد ز حوت چشمه خورشید در حمل

بنگر که در حمل چه عجایب کند عمل

از برف سرد سبزه خرم دهد عوض

وز بانگ زاغ نغمه بلبل کند بدل

گویند بلبلان بدل مطربان سرود

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

در جستن رضای تو عمری بقدر وسع

بردم بکار هر چه توانستم از حیل

مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان

کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل

تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه