گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۸

 

هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتیبر گرد حوض گردی و در حوض درفتی
اسپت بیاورند که چالاک فارسیشربت بیاورند که مخمور شربتی
بی خواب و بی‌قراری شب‌های تا به روزخواب تو بخت بست که بسته سعادتی
از پای درفتادی و از دست رفته‌ایبی دست و پای باش چه دربند آلتی
بی دست و پا چو گوی به میدان حق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۹

 

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتینادیده حکم کردن باشد غرامتی
پروانه چون نسوزد چون شمع او بودچون خم نیاورم ز چنان سروقامتی
آن مه اگر برآید در روز رستخیزبرخیزد از میان قیامت قیامتی
زان رو که زهره نیست فلک را که دم زنددر خود همی‌بسوزد دارد علامتی
گر حسن حسن او است کجا عافیت کجابا غمزه‌های آتش او کو سلامتی
هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۸

 

او را که در سماع سخن نیست حالتیفریاد و رقص او نبود جز ضلالتی
چون ذره آنکه رقص کند در رهش ز عشقروشن چو آفتاب بیابد ولایتی
هر کس که او نه از سر دردی زند نفسلازم شود بهر نفس او را خجالتی
آشوب رقص و شور و شر و های و هوی اودیوانگیست این همه بی‌وجه حالتی
بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

رهی معیری » چند قطعه » نیروی اشک

 

عزم وداع کرد جوانی به روستای

در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر

همچون حباب در دل دریای ظلمتی

زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای

ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی

در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه

ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی

لیکن جوان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۱۳۰

 

منت خدای را که ندارم به هیچ باب
از هیچکس به غیر خدا هیچ منتی
در پای گل نشسته و بر سرو قامتش
دل بسته ایم وه که چه عالیست همتی
بر دوستان مبارک و بر دشمنان چنان
هستیم از خدای بر این خلق رحمتی
مائیم و سرخوشان خرابات کوی عشق
جامی و ساقئی و حضوری و صحبتی
روزی نشد ملول دل بنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۵

 

شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
کونه کنم حدیث بخوبی نباتی
گر من در آب و آتشم از چشم و دل خوشم
کاندر میان هر دو نو باری سلامتی
ای شیخ تا بکوی بتان می کنیم طوف
با ما همگرد چون تو نه مرد ملامتی
زآن گوشه های چشم چه بینی نوای سلیم
زینسان که به چشم بکنج سلامتی
دل جست و عقل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی