گنجور

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۵۰

 

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیمتقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
بی‌مغز بود سر که نهادیم پیش خلقدیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالفنا کرای مرمت نمی‌کندبشتاب تا عمارت دارالبقا کنیم
دارالشفای توبه نبستست در هنوزتا درد معصیت به تدارک دوا کنیم
روی از خدا به هر چه کنی شرک خالصستتوحید محض کز همه رو در خدا کنیم
پیراهن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۵۱

 

برخیز تا طریق تکلف رها کنیمدکان معرفت به دو جو بر بها کنیم
گر دیگر آن نگار قبا پوش بگذردما نیز جامه‌های تصوف قبا کنیم
هفتاد زلت از نظر خلق در حجاببهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم
آن کو به غیر سابقه چندین نواخت کردممکن بود که عفو کند گر خطا کنیم
سعدی وفا نمی‌کند ایام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۴

 

ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم

وین درد خویش را ز در او روا کنیم

امید بگسلیم ز بیگانگان تمام

زین پس دگر معامله با آشنا کنیم

سر در نهیم در ره او هرچه باد باد

تن در دهیم و هر چه رسد مر جفا کنیم

چون دوست دوست دارد و ما خون دل خوریم

از دشمن حسود شکایت چرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۵

 

ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم

وان مستی که فوت شد از ما قضا کنیم

تا کی ز زهد خشک گرانان صومعه

خود را سبک کنیم و دل از قصه وا کنیم

چندی میان اهل صفا صاف می‌کشیم

خود را بطور صاف کشان آشنا کنیم

گر صاف می بما ندهند اهل میکده

ما درد خود بدُردی ساغر دوا کنیم

ساقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱

 

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
در حبس صورتیم و چنین شاد وخرمیم
بنگر که در سراچهٔ معنی چه ها کنیم
رندان لاابالی و مستان سرخوشیم
هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم
موج محیط و گوهر دریای عزتیم
ما میل دل به آب و گل آخر چرا کنیم
در دیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی