گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۰۴

 

آمد بهار و سرو برآراست قامتیگل بر کشید بهر طرب را علامتی
گردیده باد بر سرآن سرو جان منگردان چو باد گرد برآن سرو قامتی
قد قامت الصلوه موذن زند به صبحمن نیم شب شوم به قد یار قامتی
هم خون عشقان گنهش را شفیع بادچون نیستش ز کردن خونها ندامتی
ای پند گوی در گذر از پند بی‌دلاندانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۱

 

آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
گل بر کشید بهر طرب را علامتی
گردیده باد بر سر آن سرو جان من
گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی
قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح
من نیم شب شوم به قد یار اقامتی
او در خرام و انبهی جان به گرد او
حشری ست گوییا که روان با قیامتی
تاراج غمزه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۹

 

تا در جهان پدید بود سرو قامتی
ما را ز عاشقی نبود استقامتی
مستیم تا به روزِ قیامت ز جام عشق
بل گر بود ز بعد ِ قیامت قیامتی
هم دوستان دهند به شفقت نصیحتم
هم دشمنان کنند به رغبت ملامتی
دی شحنه گفت رو به سلامت فرو نشین
تا بر نخیزد از تو به هر سو علامتی
گفتم که مردِ عاشق ازین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری