گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱

 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آیدگفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموزگفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندمگفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کردگفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵

 

یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآیدافلاک درهم افتد خورشید بر سرآید
آخر چه طاقت آرد اندر دو کون هرگزتا با فروغ رویت اندر برابر آید
یارب چه آفتابی کانجا که پرتو توستهم و هم تیره گردد هم فهم ابتر آید
چه جای وهم و فهم است کاندر حوالی تونه روح لایق افتد نه عقل در خور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۶

 

از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
از جا جهم چو ناگه آواز در برآید
ریزم سرشک گلگون از زخمه مغنی
آری روان شود خون بر رگ چو نشتر آید
گرمم ز آتش دل زانسان که گر درین تب
پهلو نهم به بستر دودم ز بستر آید
آن کامدن به کویت کرد اختیار یک ره
بی اختیار گشته صد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۲

 

چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
کز دیده های خود هم چشم مرا در آید
چون از حسد بمیرم آن دم که تو در آیی
چون جان عشقبازان با تو برابر آید
خام است کز تو جویم بر خود نوازشی را
شاهین ز بهر زحمت نزد کبوتر آید
اشکم رسید و دریا بازم به لب در آمد
دستم بگیر زان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶

 

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
از شادی وصالش، ترسم که: جان برآید
ناصح بصبر ما را بسیار خواند، لیکن
ما عاشقیم و از ما این کار کمتر آید
ای ترک شوخ، باری، در سر چه فتنه داری؟
کز شوخی تو هردم صد فتنه بر سر آید
جز عکس خود، که بینی، ز آیینه گاه گاهی
مثل تو دیگری کو، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۸

 

آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
وان آفتابِ وصلت از جانبی برآید
تو سر کشیده و من طوقِ وفا به گردن
ساکن که اسبِ حسنت ناگه به سر درآید
ای سروِ باغِ جانم بخرام تا به بستان
کز قامتِ بلندت خم در صنوبر آید
درمان چه می کند دل درد از تو راحت آمد
مرهم چه می نهد جان زخم از تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری