گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

طوطی خجل فرو ماند از بلبل زبانت
مجلس پر از شکر شد از پسته دهانت
جعد بنفشه مویان تابی ز چین زلفت
حسن همه نکویان رنگی ز گلستانت
ما را دلیست دایم در هم چو موی زنگی
از خال هندو آسا وز چشم ترک سانت
همچون نشانه تا کی بر دل نهد جراحت
ما را بتیر غمزه ابروی چون کمانت
سرگشته یی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷

 

بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
من زنده تر از آنم گر رغبت است
تند آمدی که داند با کیست این عنایت
بازت پنهان شدی که بأبد کز کیست احترازت
واقف نه از تو یک تن از ساکنان کویت
گه نه از تو یک دل از محرمان رازت
آن خرقه پوش طالب وان دردنوش غالب
آن جسته در نمازت وین هم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹

 

طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
فکردقیق باید سررشته میانت
دی میشدی خرامان چون سرو وعقل می گفت
خوش میروی به تنها تنها فدای جانت
دانی چرا رفییت کرد از در تو دورم
نگذاشت تا نشیند گردی بر آستانت
دل تیر غمزهات را گر جان سپر نسازد
آن به که گوشه گیرد ز ابروی چون کمائت
پیراهن صبوری کردیم پاره پاره
تا دیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی