گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۶

 

دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامیتا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
ای عاشق الهی ناموس خلق خواهیناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
عاشق چو قند باید بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید کان حضرتی است سامی
هستی تو از سر و بن در چشم خویش ناخنزنار روم گم کن در عشق زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۵

 

درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامیبد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی
پرذوق، چون صراحی بنشین، اگر نشینیکن کالقدح مذیقا للقوم فی‌القیام
عقل تو پای‌بندی، عشق تو سربلندیالعقل فی‌الملام والعشق فی‌المدام
الدیک فی صیاح، واللیل فی انهزاموالصبح قد تبدی فی مهجةالضلام
معشوق غیر ما، نی، جز که خون ما، نیهم جان کند رئیسی، هم جان کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۰

 

صاحب نظر نباشد در بند نیک نامیخاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی
ای نقطه سیاهی بالای خط سبزشخوش دانه‌ای ولیکن بس بر کنار دامی
حور از بهشت بیرون ناید تو از کجاییمه بر زمین نباشد تو ماه رخ کدامی
دیگر کسش نبیند در بوستان خرامانگر سرو بوستانت بیند که می‌خرامی
بدر تمام روزی در آفتاب رویتگر بنگرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۸

 

در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
عشقت بداد مارا جامی بدوست کامی
در سایه مانده بودم چون میوه نارسیده
خورشید عشقت آمد ازمن ببرد خامی
از عشق قید کردم بر پای دل که چون خر
بیرون راه می شد اسبم زبی لگامی
پای غم تو بوسم چون کرد دست حکمش
مر سر کش هوا را منع ازفراخ گامی
وصف جمال رویت می گویم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۹

 

ماه سعادتم را باشد شب تمامی
با تو گرم ببیند دشمن بدوستکامی
هر آفتاب زردم ز آن روی شاد گردان
کین روزه دار غم را تو چون نماز شامی
از چنگ باز عشقت چون کبک کوه گیرد
طاوست ار ببیند وقتی که می خرامی
محروم کرد ایام از خدمت تو مارا
هجران زشاخ برکند آن میوه رابخامی
خال ترا چو دیدم بازلف تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶

 

ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامیکز دست او به صد جان نتوان گرفت جامی
در کوی می فروشان نه کفری و نه دینیدر خیل خرقه‌پوشان نه ننگی و نه نامی
با صدهزار خواهش خشنودم از نگاهیبا صدهزار حسرت خرسندم از خرامی
اندوه آن پری رو بهتر ز هر نشاطیدشنام آن شکر لب خوش تر ز هر سلامی
در وعده‌گاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱

 

ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
تا ما ز کوی هستی، بیرون نهیم گامی
هم نیستی که دارد، ملک فنا بقایی
هم درد چون ندارد در دو دوا دوامی؟
ماییم و نیم جانی، بر کف نهاده بستان
زان می به نیم جانی، بفروش نیم جامی
عشاق را مقامی، عالی است اندرین ره
مطرب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۹۱

 

آن خوش پسر که بردند در مکتب نظامش
مشتاق اوست از جان دارد ورا گرامی
سیمین ذقن نگریست دیوان شیخ دردست
یارب نگاه دارش از خمسه نظامی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی