گنجور

 
یغمای جندقی

بر آفتاب یثرب افکند سایه شامی

کز صبح زستخیزش با خاکیان پیامی

زانداز شامیان خاست بر مکیان قیامت

ای رستخیز کبری شستن بست قیامی

بر نصرت شهیدان ای جان و دل خروجی

در یاری اسیران ای عقل و دین خرامی

زان پیش کز سرزنیش غلطد به خاک و خون تن

ای پای دل رکابی ای دست جان لگامی

آن کاعتنای و حرمت فرضش به کفر و اسلام

نی اعتنائی از دوست نز دشمن احترامی

پیکان تن گذار است گر سوی او سفیری

زوبین دل نشین است او را اگر پیامی

سلطان کم سپه را چون خیل جانسپاران

ای قوم احتشادی ای مردم احتشامی

درکار او نه ای سخت ای تن مگر زجاجی

بر حال او نه ای نرم ای دل مگر رخامی

از تیپ سفله ساران سلطان خسروان را

کار سپه شد از نظم ای فوج شه نظامی

سگهای شام بی حصر شیر حجاز محصور

گرگان به بوی آهو در پاسش اهتمامی

شاهان بی سپه را ای خیل اتفاقی

خونهای بی گنه را ای جمع انتقامی

ترسم شب آوری روز بر آفتاب بطحا

ای صبحدم درنگی ای شامگه دوامی

ای نینوا ستودم میدان خاصگانت

نی نی بدین قیامت تو رستخیز عامی

نیلت به دجله خونخیز هان ای فرات تا چند

بر قبطیان حلالی بر سبطیان حرامی

در پای کشتگانت خون از دریغ بفشان

آبی زچشمه چشم در حلق تشنه کامی

ز ابنای دین به کیهان نام و نشان بر افتاد

کفر است اگر بماند از ما نشان و نامی

از دود کلک یغما اصناف خشک و تر سوخت

آتش چو در نی افتاد چه پخته ای چه خامی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجیرالدین بیلقانی

الدیک فی صیاح واللیل فی انهزام

والنور قد تبدی من لجة الظلام

ای همچو دیده در خوروی همچو جان گرامی

چون از غم تو شادم می ده به شادکامی

اسمع فداک روحی فالدیک قال حقا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
مولانا

دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی

تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی

ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی

ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی

عاشق چو قند باید بی‌چون و چند باید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مجد همگر

ای چون حیات شیرین وی چون روان گرامی

جانی و دیده یا دل زینها همه کدامی

هربام چون خرامی سرو روان باعی

هر شام چون برآئی مهتاب طرف بامی

نوشی و خوشگواری نیشی و جانشکاری

[...]

سعدی

صاحب نظر نباشد در بند نیک‌نامی

خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی

ای نقطهٔ سیاهی بالای خط سبزش

خوش دانه‌ای ولیکن بس بر کنار دامی

حور از بهشت بیرون، ناید، تو از کجایی؟

[...]

سیف فرغانی

در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی

عشقت بداد مارا جامی بدوست کامی

در سایه مانده بودم چون میوه نارسیده

خورشید عشقت آمد ازمن ببرد خامی

از عشق قید کردم بر پای دل که چون خر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیف فرغانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه