گنجور

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶۹

 

ای آن که از عشق تو اندر جگر خویش

آتشکده دارم سد و بر هر مژه ای ژی

رودکی سمرقندی
 

دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳

 

برخیز و بر افروز هلا قبله ی زردشت

بنشین و بر افکن شکم قاقم بر پشت

بس کس که ز زردشت بگردیده، دگر بار

ناچار کند روی سوی قبله ی زردشت

من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران

[...]

دقیقی طوسی
 

کسایی » دیوان اشعار » شعر و غزل

 

ای آنکه جز از شعر و غزل هیچ نخوانی

هرگز نکنی سیر دل از تُنبُل و ترفند

زیبا بود ار مرو بنازد به کسایی

چونانکه جهان جمله به استاد سمرقند

کسایی مروزی
 

کسایی » دیوان اشعار » مدح حضرت علی (ع)

 

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟

جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار

این دین هدی را به مثل دایره ای دان

[...]

کسایی مروزی
 

کسایی » دیوان اشعار » درد ِ پیری

 

از عمر نمانده ست بر من مگر آمُرغ

در کیسه نمانده ست بر من مگر آخال

تا پیر نشد مرد نداند خطر عمر

تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال

ای گمشده و خیره و سرگشته کسایی

[...]

کسایی مروزی
 

کسایی » دیوان اشعار » مخلوق پرستی و توبه از می

 

ای آنکه تو را پیشه پرستیدن مخلوق

چون خویشتنی را چه بری پیش پرسته ؟

گویی که به پیرانه سر از می بکشم دست

آن باید کز مرگ نشان یابی و دسته

کسایی مروزی
 

کسایی » دیوان اشعار » تف و تاب

 

از بهر که بایدت بدین سان شبگیر

وز بهر چه بایدت بدینسان تف و تاب ؟

کسایی مروزی
 

کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۲۱

 

کافور تو با لوس بود مشک تو با ناک

با لوس تو کافور کنی دایم مغشوش

کسایی مروزی
 

کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۳۷

 

این گنبد گردان که برآورد بدین سان

…ـان

ای منظره و کاخ برآورده به خورشید

تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان

کسایی مروزی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۳۶ - در مدح ابوالمظفر نصر بن ناصرالدین

 

نوروز فراز آمد و عیدش باثر بر

نز یکدیگر و هر دو زده یک بدگر بر

نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین

دهقان جهان دیده ش پرورده ببر بر

آن زیور شاهانه که خورشید برو بست

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۶ - در مدح سلطان محمود

 

نوروز بزرگ آمد آرایش عالم

میراث بنزدیک ملوک عجم از جم

بر دولت شاه ملکان فرّخ و فیروز

آن قبلۀ فخر و شرف گوهر آدم

سالار خراسان ملک عالم عادل

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۸ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

آن زلف سرافکنده بر آن عارض خرّم

از بهر چه چیزست بدان بوی و بدان خم

هر چند همی مالد خمّش نشود راست

هر چند همی شوید بویش نشود کم

انگیخته از هم همه و آمیخته با هم

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۴

 

از دولت عشق است به من بر دو موکل

هر دو متقاضی به دو معنی نه به همتا

این وصف دلارام تقاضا کند از من

وان باز کند مدح جهاندار تقاضا

عنصری بلخی
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۵

 

شادیّ و بقا بادت و زین بیش نگویم

کاین قافیۀ تنگ مرا نیک بپیخست

عنصری بلخی
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۱۴

 

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست پیروزی آنجاست

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۱۵

 

ساقی تو بده باده و مطرب تو بزن رود

تا می‌خورم امروز که وقت طرب ماست

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۱۶

 

می هست و درم هست و بت لاله رخان هست

غم نیست و گر هست نصیب دل اعداست

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۰

 

صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی

یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۳

 

از دوست پیام آمد کاراسته کن کار

مهر دل پیش آر و فضول از ره بردار

اینست شریعت

اینست طریقت

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۵

 

از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد

کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد

گر خوار کند مهتر خواری نکند عیب

چون باز نوازد شود آن داغ جفا سرد

صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش

[...]

ابوسعید ابوالخیر
 
 
۱
۲
۳
۴
۲۱۷