گنجور

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۲

 

چشم مرا به طلعت نان است آرزو

ای مطبخی به لطف کرم کن بیار زو

برداشتی چو خوان صبا هم به شب زپیش

زنهار ای عزیز چنین برمدار زو

موجود شد چو نان و عسل ای عزیز من

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۲

 

دانی مراست از لب دلدار آرزو

ای بخت چاره ساز کرم کن بیار زو

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۵

 

آش تروش می کند اکنون هوس مرا

ای مطبخی ز لطف به فریاد رس مرا

نوشم ز نان و خربزه چندانک این زمان

در سینه هیچ جا نبود یک نفس مرا

صحن برنج پیش من افتاده و رقیب

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۵

 

از جمله دردها غم آن دوست بس مرا

بر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۶

 

آن چرب روده ای که بود اسم او اسیب

آیا بود که بر من مسکین شود نصیب

دردی است جوع و شربت او روغن و حلیم

از پیش مطبخی نروم جانب طبیب

سیری ز نان میده و پالوده عسل

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۶

 

جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب

وز عاشقی نصیب من این است تا نصیب

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۷

 

عید صیام و فصل گل و موسم بهار

من مست و یار همدم و ساقی است گلعذار

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۴۱

 

امروز روز کاچی و دوشاب و روغن است

مرغان برف را چو به دنیا نشیمن است

گر جوز مغز سوده بود روی باش او

بی شک بدان که مرهم جان و دل من است

ای مطبخی مدار تو دوشاب ازو دریغ

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۴۱

 

مهر جمال یار که چون روح در تن است

منت خدای را که نهان در دل من است

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۵۶

 

دل در کمند حلقه زنجیر زلبیاست

جانم اسیر گرده نان است، آن کجاست

از خورده های قند چه گویم که این زمان

در دیده های اشک فشانم چو توتیاست

ماقوت اگر شود من بیچاره را خوش است

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۶۳

 

از حد گذشت حالت جوع نهان ما

ترسم که ضعف فاش کند راز جان ما

می گفت قلیه با دل بریان برنج را

غافل مشو ز گریه و آه و فغان ما

سرگشته ایم در طلب گرده و عسل

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۷۵

 

هر مقبلی که فکر نهاری کند پگاه

آیا بود که بر من مسکین کند نگاه

ای کله دست گیر که وقت عنایت است

کز جور اشتها به تو آورده ام پناه

آش تروش شب به چغندر نشسته بود

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۸۰

 

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۸۰

 

دیدم به خواب خوش که برنجم نواله بود

تعبیر آن صباح به بریان حواله بود

ای مطبخی طعام ترا نیست لذتی

این لحم بره نیست مگر از گساله بود

ای خرم آن زمان که برای نهار من

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۸۳

 

آن قرص میده ای که خجل گشت ماه ازو

«دل برده است و در پی جان است آه ازو»

آن طاق ابروان دلارای مطبخی

محراب جان ماست تو حاجت بخواه ازو

خشک و تر آنچه هست به سفره نثار کن

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۸۳

 

آن سرو ناز من که خجل گشت ماه ازو

دل برده است و در پی جان است آه ازو

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۹۰

 

دردم ز شوق گرده ز اندازه در گذشت

وز شوق کله آب من اکنون زسر گذشت

آمد شمیم کله بریان به نیمشب

جانبخش و مشکبوی، نسیم سحر گذشت

دعوت برای خاطر من بی قیاس ده

[...]

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۹۰

 

دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت

از پا در اوفتادم و آبم ز سرگذشت

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۹۱

 

از لطف دوست سکه دولت به نام ماست

اقبال یافتیم و سعادت غلام ماست

صوفی محمد هروی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۹۱

 

تا نان گرم و کله بریان به کام ماست

از روی عیش قلیه زنگی غلام ماست

هر دعوتی که در همه آفاق پخته اند

هر کس که می خورد ز نهاری و شام ماست

ریواج خواست از من بیچاره دل شبی

[...]

صوفی محمد هروی
 
 
۱
۲
۳
sunny dark_mode