گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۸۱ - و له ایضاً

 

ای به گه جود چو گل تازه رو
داده کفت آرزوی آرزو
ز آتش خشم تو آب آمده
بر لب شمشیر تو جان عدو
صبح اگر دم بخلافت زند
بشکندش پای نفس در گلو
یاسمن از دست گل خلق تو
خورده قفابر سر هر چارسو
کرده بر اعدای تو اقبال پشت
برده زدرگاه تو چرخ آبرو
پردۀ هرکس که بدرّیده فقر
سوزن انعام تو کردش رفو
هرکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل