گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳

 

بر شکرت جمع مگس‌ها چراستنکته لاحول مگسران کجاست
هر نظری بر رخ او راست نیستجز نظری کو ز ازل بود راست
اسب خسان را به رخی پی بزنعشوه ده ای شاه که این روی ماست
عشوه و عیاری و جور و دغلتو نکنی ور کنی از تو رواست
از تو اگر سنگ رسد گوهرستگر تو کنی جور به از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » صاعقهٔ ما، ستم اغنیاست

 

برزگری پند به فرزند دادکای پسر، این پیشه پس از من تراست
مدت ما جمله به محنت گذشتنوبت خون خوردن و رنج شماست
کشت کن آنجا که نسیم و نمی استخرمی مزرعه، ز آب و هواست
دانه، چو طفلی است در آغوش خاکروز و شب، این طفل به نشو و نماست
میوه دهد شاخ، چو گردد درختاین هنر دایهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸

 

ای عجب! این راه نه راه خداستزانکه در آن اهرمنی رهنماست
قافله بس رفت از این راه، لیککس نشد آگاه که مقصد کجاست
راهروانی که درین معبرندفکرتشان یکسره آز و هواست
ای رمه، این دره چراگاه نیستای بره، این گرگ بسی ناشتاست
تا تو ز بیغوله گذر میکنیرهزن طرار تو را در قفاست
دیده ببندی و درافتی بچاهاین گنه تست، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بیت

 

دور جهان، خونی خونخوارهاستمحکمهٔ نیک و بد کارهاست


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹

 

آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟گر به دل اندیشه کنی زین رواست
گشتن گردون و درو روز و شبگاه کم و گاه فزون گاه راست
آب دونده به نشیب از فرازابر شتابنده به سوی سماست
مانده همیشه به گل اندر درختباز روان جانور از چپ و راست
ور به دل اندیشه ز مردم کنیمشغله‌شان بی‌حد و بی‌منتهاست
میش و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در مدح یمین الدولة سلطان محمود بن سبکتگین

 

ای ملک گیتی، گیتی تراستحکم تو بر هرچه تو خواهی رواست
در خور تو وز در کردار تستهر چه درین گیتی مدح و ثناست
نام تو محمود بحق کرده‌اندنام چنین باید با فعل راست
طاعت تو دینست آن را که اومعتقد و پاکدل و پارساست
هر که ترا عصیان آرد پدیدکافر گردد اگر از اولیاست
از پی کم کردن بدمذهباندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

ای که لبت منبع آب بقاست
درد تو بیماری دلرا دواست
آه که اندر طلب تو مرا
رفت دل و درد دل ای جان بجاست
گر همه آفاق بگیرد کسی
آنکه توانگر بتو نبود گداست
بهر دل تو چه توان ترک کرد
مال ندارم من و جان خود تراست
هر دو جهان مملکت من شود
گر تو بگویی که فلان آن ماست
هرچه کنی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲

 

چشم عالم روشن از نور خداست
هر که این را دید نور چشم ماست
در دل آن کس که او گنجیده است
همچو او صاحبدلی دیگر کراست
حال ما داند درین دریا به ذوق
یار بحر وی که با ما آشناست
دُرد درد او اگر یابی بنوش
زانکه دُرد درد او ما را دواست
ذرهٔ خورشید این و آن همه
در نظر آئینه گیتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴

 

بوی خوشت همره باد صباست
آن چه صبا راست میسر که راست
دوش چو بوی تو به گلزار برد
نالهٔ مرغان سحر خوان بخاست
گل چو نسیم تو شنید از صبا
گفت که این روی بهشت از کجاست
ای گل نو خاسته آگه نه ای
کاین اثر بوی دلارام ماست
دست من و دامن باد صبا
باز پی زلف نگارم چراست
باد کجا لایق سودای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

بوی خوشت همره باد صباست
آنچه صبا راست میسر که راست
دوش چو بوی تو به گلزار برد
ناله مرغان سحر خوان بخاست
گل چو نسیم تو شنید از صبا
گفت که این بوی بهشت از کجاست
ای گل نوخاسته آگه نه ای
کاین اثر بوی دلارام ماست
دست من و دامن باد صبا
ناز پی زلف نگارم چراست
باد کجا لایق سودای اوست
عشق و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی