گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۴

 

بادهٔ گلگون مرا و طلعت سلمیشربت کوثر ترا و جنت اعلی
صحبت شیرین طلب نه حشمت خسرومهر نگارین گزین نه ملکت کسری
دیو بود طالب نگین سلیمانطفل بود در هوای صورت مانی
چند کنی دعوتم بتقوی و توبهخیز که ما کرده‌ایم توبه ز تقوی
از سرمستی کشیده‌ایم چو مجنونرشتهٔ جان در طناب خیمهٔ لیلی
زلف کژش بین فتاده بر رخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۳۸

 

تا به ‌سلامت ‌به حِلّه ‌آمد سَلْمیٰ
خُلد شد از خرّمی چو جنّت ماوی
آب گرفت از لبش حلاوت کوثر
خاک ‌گرفت از رخش طراوت طوبی
باد چو بر زلف او وزید جهان را
داد به بیروزی و سعادت بُشری
این دل غمگین خلاص یافت ز حیرت
وین تن مسکین نجات یافت زبلوی
باز به لیلی رسیده دلشده مجنون
باز به مجنون رسیده دلشده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۰

 

گفت به من محتسب که توبه کن از می
پیر شدی توبه بعد از این نکنی کی
گفتمش آری من و تو هر دو به یک بار
توبه کنیم ار موافقت کنی از می
باک نباشد ز عهده هم به در آییم
گر ز در ما برون نمی شود این پی
دفع ملالت ضرورت است اگر نه
از پی تقوا کی اختیار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۱

 

روی مخوانش که می چکد عرق از وی
برگِ گل است آن نشسته بر ورقش خَوی
هر که چنین صورتی بدید محال است
کاتشِ تشویش بر دلش ننهد کی
هیأتِ شیرینش ار مطالعه کردی
سرو کمر بر میان بُدی چو شکر نی
ور به سر کُشته با چنین قد و قامت
بگذرد این روحِ قدس باز شود حی
ای که همه کاینات ممکن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری