گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹۶

 

چونت نپرسم بگویی اینت کراهتچونت بخوانم نیایی اینت گرانی
دعوی دانش کنی همیشه ولیکنهیچ ندانی ورا که هیچ ندانی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۲

 

آن که نماند به هیچ خلق خدای استتو نه خدایی، به هیچ خلق نمانی
روز شدن را نشان دهند به خورشیدباز مر او را به تو دهند نشانی
هر چه بر الفاظ خلق مدحت رفته‌ستیا برود، تا به روز حشر تو آنی


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۸

 

کیست درین دور پیر اهل معانیآن که به هم جمع کرد عشق و جوانی
قربت معشوق از اهل عشق توان یافتراه بود بی شک از صور به معانی
گر تو چو شاهان برین بساط نشینینیست تو را خانه در حدود مکانی
در نفسی هر چه آن تست ببازیدر ندبی ملک هر دو کون نمانی
نور امانت ز تو چنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۳

 

کیست درین دور پیر اهل معانی
آنکه بهم جمع کرد عشق و جوانی
قربت معشوق از اهل عشق توان یافت
راه بود بی شک از صور بمعانی
گر تو چو شاهان برین بساط نشینی
نیست ترا خانه در حدود مکانی
در نفسی هرچه آن تست ببازی
درند بی ملک هر دو کون نمانی
نور امانت ز تو چنان بدرخشد
کآتش برق از خلال ابر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۷

 

درتو، زهی صورت تو گنج معانی،
لطف الهی خزینه ییست نهانی
در صفت صورت تو لال بماند
ناطقه را گر زبان شوند معانی
هرکه ترا بر زمین بدید ندارد
بهر مه وخور بآسمان نگرانی
روح کند کام خویش خوش چوتو مارا
ذوق لب خود ببوسه یی بچشانی
پیش دهانت زشرم لب نگشاید
پسته که معروف شد بچرب زبانی
نزد تن تو که همچو روح لطیفست
جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۰۹

 

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
دیده بد دور ازان جمال و جوانی
ما ز تو نزدیک می شویم به مردن
گاه خرامش مگر تو عمر روانی
گر تو درآری به دوستگاری ما سر
هست سر آنکه سر دهیم نشانی
ای که زنی سنگ پیر توبه شکن را
شیشه نگه دار، سر تراست، تو دانی
داغ شرابم برون خرقه چه بینی؟
داغ نگه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی