آه که گشتم ز عشق با همه دانی
عاشق آن ترک بچه همدانی
از چه نهان شد ز چشم مردم اگر خود
لعبت ما نیست شرم صورت مانی
مرغ دل از قید گیسویش سوی گلشن
پر نگشاید به ذوق بال فشانی
خاک به فرقم اگر همی دهم از کف
خاک سر کوی او به تاج کیانی
بهر خدای ای صبا به بزم دلارام
بگذر و از من پس از سلام رسانی
با تب و تیمار و سوز و زاری و افغان
از غم و دردم چنانکه دیده و دانی
شرح و بیانی نه مختصر که مفصل
سرکن و با وی بگوکه گفت فلانی
سوختنم بیش از این مخواه خدا را
چاره ی دردم بکن چنانکه توانی
نیست وفای نهانیت به من اما
گه به گهم دل بجو به مهر زبانی
کین ضمیر از درون به روی میفکن
گرچه به دل نیستت محبت جانی
آنقدر از نام من که عشق تو پیداست
نظم صفایی ز حسن تست نشانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق عشق است، شاعری به عشق خود از یک ترک بچه همدانی اشاره میکند. او از احساسات شدید و درد و رنجی که به خاطر این عشق میکشد، صحبت میکند. شاعر به زیباییهای معشوق و بیقراریهای دلش میپردازد و آرزوی دیدار او را دارد. همچنین از سختیهای جدایی و بیوفایی معشوق نیز گله میکند و از صبا میخواهد تا سلام و پیامش را به معشوق برساند. او در نهایت با ناله و تاثر از معشوق میخواهد که دردی که دارد را کاهش دهد و به یادش باشد. این شعر به خوبی احساسات عمیق و پیچیده انسانی را در رابطه با عشق و جدایی بیان میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، در دل غم و اندوه فراوانی گرفتار شدم، و اکنون به یاد آن دختر زیبای همدانی دلم میسوزد.
هوش مصنوعی: چرا از نگاه مردم پنهان شدی، اگر تو خود زیبای دل ما نیستی، پس شرم از زیبایی تو چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: پرندهای که دلش به زیبایی گیسوان محبوبش بسته است، نمیتواند به سمت باغ و گلستان پرواز کند و از لذت پرواز کردن بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: اگر خاک را بر سرم بریزم، این را بیمشتاقی نمیپذیرم، زیرا خاک سر کوی محبوبش به تاج پادشاهی من میارزد.
هوش مصنوعی: ای نسیم، به خاطر خدا به مهمانی دلپسند او سر بزن و بعد از سلامی از من هم پیام برسان.
هوش مصنوعی: با حالتی آشفته و پر از درد و زاری، از غم و درد خود به گونهای سخن میگویم که خودت میدانی چه حال و هوایی دارم.
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، بگو که نیازی به توضیحات خیلی کوتاه یا خیلی طولانی نیست. بهتر است با او صحبت کنی و بگویی که فلانی این را گفت.
هوش مصنوعی: بیجهت جان مرا بیش از این به آتش میکشانی. ای خدا، برای دردم چارهای کن، هرطور که میتوانی.
هوش مصنوعی: وفاداری پنهانت به من وجود ندارد، اما گاهی اوقات دل به محبت و زبان تو وابسته میشود.
هوش مصنوعی: بگذار درونت احساسات و محبتت را آشکار نکند، حتی اگر در دل احساس علاقهمندی نداشته باشی.
هوش مصنوعی: به قدری نام من در عشق تو مشخص است که زیبایی تو را به روشنی نشان میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن که نماند به هیچ خلق خدای است
تو نه خدایی، به هیچ خلق نمانی
روز شدن را نشان دهند به خورشید
باز مر او را به تو دهند نشانی
هر چه بر الفاظ خلق مدحت رفتهست
[...]
چونت نپرسم بگویی اینت کراهت
چونت بخوانم نیایی اینت گرانی
دعوی دانش کنی همیشه ولیکن
هیچ ندانی ورا که هیچ ندانی
هم بجمال و کمال و هم بجوابی
کس بپدر ماند اینچنین که تو مانی
هر که ترا دید سعد دولت پنداشت
گرچه نماندست وی تو دیر بمانی
آینه سعد دولت است جمالت
[...]
چندم پرسی مرا چرا رنجانی
حقا که تو حال من زمن به دانی!
بی اثر نعمت تو نیست دهانی
بی کمر خدمت تو نیست میانی
در ره تو چرخ کیست حلقه بگوشی
بر در تو عقل کیست بسته دهانی
چون تو نخیزد بروزگار کریمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.