گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰

 

زهی لعل تو در درج منضودعذارت آتش و زلف سیه دود
میانت چون تنم پیدای پنهاندهانت چون دلم معدوم موجود
مریض عشق را درد تو درماناسیر شوق را قصد تو مقصود
چرا کردی بقول بد سگالانطریق وصل را یکباره مسدود
گناه از بنده و عفو از خداوندتمنا از گدا وز پادشه جود
فکندی با قیامت وعده وصلخوشا روزی که باشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶۲

 

صنم عشق تو همچون نار نمرود
مرا در منجنیق عشق فرسود
خلیل آسا رود فایز در آتش
تو قل یا نار کونی برد کن زود


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز